تبليغاتX
كارتونس

كارتونس

به لهجه غليظ اصفهاني خوانده شود

یک توضیح ضروری : داستان زیر اصلا واقعیت ندارد و ناشی از خیال بافی های من جهت نگارش یادداشت برای مجله همشهری جوان است وگرنه اینجانب اساسا در حد و اندازه مجادله حتی خیالی و ذهنی با همسر مهربان نیستم

وقتي به خانه مي‌رسم، او در ادامه جنجال ديشب خواهد گفت: «ديشب برخورد مادرت با من خيلي بد بود.» و من در جواب به او مي‌گويم: «نه، خواهر جنابعالي با مادر من خيلي مودبانه برخورد كرد.» و او خواهد گفت: «انتظار داري وقتي مادرت به خونواده ما متلك مي‌گه خواهرم لالموني بگيره؟ خيلي هم خوب كاري كرد كه جوابشون رو داد كه فكر نكنن همه مث من بدبخت ، بي‌زبونند.» و من خواهم گفت: «الهي بميرم كه شما اصلا سروزبون نداريد. ماشاالله زبون كه نيس، شمشير جومونگه.» و او خواهد گفت: «آره اگه خواهرم، زنت مي‌شد اون‌‌وقت همه‌تونو مي‌شست توي آفتاب پهن مي‌كرد تا بفهمين يه من ماست چقدر كره داره» و من خواهم گفت: «اون‌وقت من هم با لگد از خونه پرتش مي‌كردم بيرون.» و او خواهد گفت: «شما داخل آدم نيستي كه بخواهي من يا خواهرم را از خونه پرت كني بيرون؛ درثاني پز كدوم خونه رو مي‌دي؟ خونه درب‌‌وداغون اجاره‌اي 50 متري صدساله؟ من احمقو بگو كه خونه پدري رو ول كردم اومدم خونه توي يه لاقباي مفلس بدبخت گفتم عشق همه نداري‌ها رو جبران مي‌كنه. عجب  احمق بودم.» و من خواهم گفت: «هنوزم دير نشده مي‌تونين تشريف ببرين خونه باباتون ور دست همون مادر عفريته و خواهر فضولتون بشينين تا موهاتون مث دندوناتون سفيد بشه. البته طلاقتم نمي‌دم تا پدرت دربياد.» و او خواهد گفت... و من خواهم گفت...

به خانه كه مي‌رسم اعصابم كاملا به‌هم ريخته. او مي‌گويد: «سلام.» به سردي جوابش را مي‌دهم. او مي‌گويد: «دوباره چي شده؟» و من مي‌گويم: «به تو ربطي نداره!» او مي‌گويد: «چه مؤدب!». به او مي‌گويم: «همينه كه هست، نمي‌خواين تشريف ببرين خونه باباتون ور دست همون مادر عفريته و خواهر فضولتون بشينين تا موهاتون مث دندوناتون سفيد بشه البته طلاقتم نمي‌دم تا پدرت دربياد» و او خواهد گفت... و من خواهم گفت... .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 13:11  توسط امين مويدي  | 

دوازدهمین شماره ماهنامه کمیک استریپ «جدید» ، به سردبیری هادی حیدری منتشر شد.در این شماره، کمیک استریپ های ایرانی و خارجی و مطالب متنوع فراوانی را می توان یافت.
برای کسب اطلاعات بیش تر اینجا را کلیک کنید و بعد هم بروید مجله را بخرید به درد دنیا و آخرتتان می خورد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 12:6  توسط امين مويدي  | 

 آه اي يقين يافته، بازت نمي نهم!
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 11:34  توسط امين مويدي  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 12:20  توسط امين مويدي  | 

به بهانه برگزاری نمایشگاه کامبیز درمبخش در نگارخانه ۷ثمر

هميشه از ارائه عنوان پيشكسوت براي كامبيز درمبخش احتراز داشتم. پيشكسوت بوي كهنگي مي‌دهد و كامبيز درمبخش هيچ‌وقت كهنه نمي‌شود. او هنوز هم بعد از 55سال فعاليت حرفه‌اي شاداب است و آثار خلاق و ديدني و غيرتكراري توليد مي‌كند.

اغراق نيست اگر بگوييم درمبخش يكي از قله‌هاي رفيع، نام‌هاي ماندگار، پرافتخار و تاثيرگذار در تاريخ هنر كاريكاتور اين كشور است؛ كشوري كه اين روزها جايگاه بسيار مناسبي در كاريكاتور دنيا دارد و به تعبير مولاتيه، كاريكاتوريست برجسته فرانسوي، پايتخت كاريكاتور دنيا محسوب مي‌شود.

كامبيز درمبخش متولد سال 1321شيراز و فارغ‌التحصيل هنرستان هنرهاي زيباي تهران است. بيش از 50سال با مطبوعات .......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 11:10  توسط امين مويدي  | 

اين رو زها در هجوم اين همه خبر بد ، هيچ  خبري نمي توانست مثل آزادي هادي خوشحالم كند . صبح پيامكي از يكي از همكاران دريافت كردم كه :

هادي حيدري به اين شر ط كه ديگر دعا نكند آزاد شد !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 11:20  توسط امين مويدي  | 

اينقدر دلم تنگ است كه مجله جديد را بي تو ورق مي زنم . اينقدر دلم تنگ است كه نتوانستم بعد از چاپ اولين سري جديد مجله جديد ! با تو تماس بگيرم و به تو تبريك بگويم اينقدر دلم تنگ است كه ديگر تورا در دفتر مجله نمي بينم اينقدر دلم تنگ است كه بايد همچنان منتظرت بمانم اينقدر دلم تنگ است كه حتي نمي دانم به چه جرمي بازداشت شده اي و اينقدر دلم تنگ است كه عكس هايت را روي وبلاگها و سايتهاي مختلف مي بينم و خودت را نه !!

يادت هست چقدر از ژست گرفتنت جلوي دوربين كفري مي شدم ....اما حالاهمان عكس ها را از پشت مونيتور مي بوسم ....و منتظرت مي مانم تا دوباره جلوي دوربين ژست بگيري و من حرص بخورم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 15:12  توسط امين مويدي  | 

سري جديد مجله "جديد"با سردبيري هادي حيدري چاپ شد به شما پيشنهاد مي كنم كه حتما اين شماره مجله جديد كه از لحاظ فرمي و محتوايي بسيار متنوعتر و بهتر از شماره هاي پيشين است را تهيه فرماييد مطمئن باشيد كه با وجود پرداخت مبلغ ۲۳۰۰تومان هيچگاه از خريد آن پشيمان نمي شويد

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 22:25  توسط امين مويدي  | 

از آنجايي كه استفاده از عكس با كيفيت و توليدي به جاي عكس هاي اينترنتي در گروه مجلات همشهري با ده دوازده تا مجله از اهميت ويژه اي برخوردار است لازم است كه همه همكاران و خانواده محترم شان دست به كار شوند و اين نياز اساسي را مرتفع نمايند به خاطر همين موضوع است كه همسر مهربان و كودك دلبند من هم همراه با لب تاپشان در گروه مجلات همشهري حاضر مي شوند تا من و بامداد نقش يك پدر هشتاد و هشتي را براي مجله خانواده بازي كنيم جالب است كه تحريريه محترم هم هميشه انتظار دارند فيگورهاي عجيب و غريب بگيريم و متحمل زحمات زيادي شويم .

اينجاهم  آتليه عكاسي همشهري است البته شما زياد به آن كيسه زباله گوشه سمت راست عكس توجه نكنيد تزييني است!!!!!نهايتا به دليل اينكه آتليه مفروش نيست و قرار است بنده دمرو بخوابم و با لب تاپ كار كنم يك وايت برد نقش فرش زير پايم را بازي مي كند شما مي تواند روند عكاسي را در ادامه مطلب ببينيددر انتهاي اين برنامه نيز آقاي بامداد بر حسب فضولي یکی از دگمه های لب تاپ را کندند و حسام اسدی از همکاران صفحه آرا مشغول رفع و رجوع ! این دسته گل آقا بامداد است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 12:54  توسط امين مويدي  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 14:40  توسط امين مويدي  |