تبليغاتX
CARTOONES

CARTOONES

کارتون اس یا کارتونس (به لهجه غلیظ اصفهانی خوانده شود )

اثر :محمد علی بنی اسدی

اول اینکه :سال نوی همگی مبارک باشد

دوم اینکه:طبق روال اعلام شده قبلی ،این وبلاگ از فردا تا تاریخ پنجم فروردین ،تعطیل است و به روز نمی شود. از پنجم فروردین به بعد نیز تابع تعطیلات رسمی کشور هستیم

سوم اینکه :لطفا آخرین پیوند روزانه با عنوان نوروز با کاریکاتور باصفاست را بخوانید وببینید جالب است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 10:1  توسط امین مویدی  | 

اثر :علی هاشمی شهرکی

نوروز دگربار از راه می رسد و این روزگار نو، فرصت خوبی برای مهر ورزیدن است. مهلتی دوباره برای مهربان شدن است. گرما و نوری که در این روزهای نو شدن طبیعت وجود دارد یادمان می آورد که نوری باشیم مهربان و گرم و صمیمی بر قلب هایی که مهر و عشق را فراموش کرده اند و یا از آن بی نصیب بوده اند. به راستی کاریکاتورها، طرح ها و رنگ هایمان تا چه حد امید، عشق، شور و مهربانی را به دیگران هدیه می دهند؟

خیلی وقت ها باید از کشیدن کاریکاتور دست بر داریم و سر ها را بالا بگیریم و به اطراف با تمام حواس بنگریم، صدا ها را بشنویم و بوهای خوش را استشمام کنیم. نور و گرما را کشف کنیم و این زیبایی ها را منتشر کنیم. انتشار این مهر و پاکی و خوبی فقط در یک اثر هنری متجلی نمی شود، گاهی اوقات دامنه انتشار یک لبخند، یک صدای خوش، یک نگاه مهربان، یا یک جمله مثل دوستت دارم از هزار کاریکاتور، پوستر، نقاشی و... فراتر می رود. جهان پر از انرژی های مثبت و منفی است ، بر این انرژی های مثبت بیافزاییم و از وسعت گسترده انرژی های منفی بکاهیم.  گاهی این نور منم، پنجره ات را باز کن...

نوروز دگربار از راه می رسد، این فرصت خوب برای مهرورزیدن را از خود و دیگران دریغ نکنیم. جهان برای بهتر شدن نیاز به هنر دارد، ولی پیش از آن نیاز به هنرمندانی دارد که انسانیت را می شناسند و به مفاهیم عمیق انسانی احترام می گذارند و برای بهتر شدن این دنیا تلاشی مومنانه می کنند. برای دریافتن خوبی ها و درک زیبایی های زندگی گامی فراتر برداریم...گاهی این نور منم، پنجره ات را باز کن..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 9:51  توسط سید امیر سقراطی  | 

سید امیر سقراطی

سید امیر سقراطی را تقریبا دوازده سال است که می شناسم .تقریبا از همان زمانی که گروه کاریکاتور اصفهان راه اندازی شد .او هم در رشت یک گروه راه انداخته بو د .لطف می کرد و هربار نامه ای می فرستاد و ما را در جریان فعالیتهایشان در رشت می گذاشت و من هم متقابلا از فعالیتهای اصفهان گزارش می دادم . یادم نیست کی و چرا این نامه نگاری ها قطع شد اما برایم جالب بود وقتی امیر گفت تمام آن نامه ها را آرشیو کرده است .

بعدها که به تهران آمدم از علی هاشمی شهرکی شنیدم که امیر هم به تهران مهاجرت کرده است مدتی با مجلات گل آقا همکاری می کرد در یادواره بم هم به عنوان نماینده موسسه گل آقا با ما همکار بود .

به زعم من نقطه عطف زندگی هنری امیر سقراطی زمانی بود که به توصیه محمد علی بنی اسدی درکتابفروشی نشر قصه متعلق به بابک تختی شروع به کار کرد مطالعه زیاد و ممارست در طراحی در بازه زمانی ۸۳تا ۸۵در نشر قصه منجر به جهش یکباره او هم در کارتون و هم در نوشتن شد یازدهمین نمایشگاه امیر سقراطی در خانه کاریکاتور موسوم به یادداشتهای تنهایی در خرداد ۸۵بروز و ظهور این جهش بود .

از آن به بعد شاهد چاپ ونشر مقالات تحلیلی او در مجلاتی نظیر تندیس - گل آقا -خط خطی -سروش جوان -همشهری جوان وروزنامه اعتماد ملی و همچنین سایتهای تخصصی پرشین کارتون و ایران کارتون بودیم که تاکنون نیز  ادامه دارد

از نگاه من امیر سقراطی بی اغراق از معدود نویسندگان پر کار ، محقق،تحلیلگر وباحافظه عرصه کارتون و کاریکاتور محسوب می شود پیشنهاد من به امیر برای استفاده از مطلب "تهران جشن بیکران "در وبلاگ کارتونس منجر به همکاری بیشتر شد و از دیروز امیر سقراطی هم در به روز کردن این وبلاگ به من کمک خواهد کرد

مهسا هادیزاده

خانم هادیزاده از همکاران من در شرکت مهندسی مبنا است که متحمل رنج تایپ مطالب بلند وبلاگ می شود خودش معتقد است در این مدت به یک متخصص تمام عیار طنز و کاریکاتور تبدیل شده!!! او متولد سال ۶۵و دانشجوی رشته حسابداری است بدینویسله از ایشان هم تشکر می کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 9:6  توسط امین مویدی  | 

ماه اسفند و پیشنهادی به نام جشن سالیانه کاریکاتور ایران

نوشته:سید امیر سقراطی چاپ شده در شماره یکصد وبیست مجله تندیس

سال ۱۳۸۶ آخرین روزهای خود را پشت سر می گذارد. در این آخرین روزها می اندیشم که کاریکاتور چه روزهایی را گذرانده است و چه کارهایی در این سال انجام شده و چه کارهایی می توانست انجام شود.

بزرگداشت کامبیز درم بخش در هنرستان تجسمی پسران از آخرین رخدادهای این رشته هنری در سال ۱۳۸۶ بود. فوت نیکول فریدنی و ژازه تباتبایی در روزهای بعد از برگزاری این بزرگداشت، این نهیب را به جامعه تجسمی ایران زد که کاش قدر فرصت ها را بدانیم و برای یاد کردن از بزرگان هنر این سرزمین، در زمانی که ایشان زنده اند کاری در خور انجام دهیم. گرچه ذکر این نکته هم ضروری به نظر می رسد که تجلیل های یک روزه و اهدای لوح تقدیرهای یک متری و نیم متری! و دادن چند سکه، شکل مناسب حمایت از هنرمند نیست، بلکه باید با دادن فضای هنری و امکانات مناسب در طی چند دهه، از هنرمندان کشور حمایت کرد؛ اما به هر حال همین تجلیل های یک روزه هم مغتنم و دلگرم کننده خواهد بود.

خوشبختانه در چند سال اخیر از پیشکسوتان هنر کاریکاتور تجلیل هایی به عمل آمده است. تعدد و تنوع سازمانها و نهادهای برگزار کننده این مراسم ها، نشان از اهمیت کاریکاتور در جامعه فرهنگی و رسانه ای ایران دارد. از اولین تجلیل هایی که بعد از انقلاب از کاریکاتوریست ها شده است باید از پنجمین جشنواره انجمن حافظان فرهنگ و هنر ایران در دی ماه ۱۳۷۲ نام برد که در این مراسم از احمد عربانی کاریکاتوریست نشریات توفیق و گل آقا تقدیر شد. علاوه بر عربانی، از ۹چهره سرشناس عرصه فرهنگ و هنر مانند مرنضی فرجیان( دبیر شورای نویسندگان گل آقا)، غلامحسین امیرخانی، عبدالوهاب شهیدی، محمود فرشچیان و ... نیز تجلیل به عمل آمد. (۱) از مراسم های تجلیل که در ذهن هنردوستان و کاریکاتوریست ها ماندگار شده است باید از هفتمین دوسالانه کاریکاتور تهران نام برد که در آبان ۱۳۸۴ برگزار شد و به سراغ دو هنرمند نامدار اما فراموش شده رفت. تجلیل از پیشکسوتان کاریکاتور در دوسالانه کاریکاتور تهران از همین دوسالانه آغاز شد که این کار بی ربط با سوژه اصلی دوسالانه یعنی سالمندان نبود. در خبرنامه شماره یک دوسالانه، خبر این اتفاق چنین آمده است: « قرار است بزرگداشتی برای استخوان خردکرده های کاریکاتور ایران گرفته شود. ایراندخت محصص و غلامعلی لطیفی دو نفر از بزرگ ترهای کاریکاتور ایران هستند. محصص با مقالات و کلاس هایش چیزهای زیادی به کاریکاتور ایران یاد داده و غلامعلی لطیفی هم موهایش را با کاریکاتور مطبوعاتی سفید کرده است ». (۲) در روزهای ۲۵ و ۲۶ آبان ۱۳۸۴ مراسم بزرگداشت این دو استاد پیشکسوت برگزار شد و در این دو روز که با سخنرانی کاریکاتوریست های ایرانی همراه بود این امیدواری به وجود آمد که در هر دوره دوسالانه از دو چهره پیشکسوت هنر کاریکاتور تجلیل شود.

همچنین دبیرخانه شورای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت نیز در دومین همایش تجلیل از فجرآفرینان عاشورایی در ۲۹ بهمن ۱۳۸۵ از جواد علیزاده در بخش حماسه سرایان عاشورایی تجلیل کرد. در ویژه نامه همایش با نام « تبار پیروزی» علت این تجلیل چنین شرح داده شده است: « علیزاده فعالیت های سیاسی خویش را سالهای قبل از انقلاب و با آشنایی با نهضت امام خمینی (ره) آغاز کرد و با درج کاریکاتورهایی از وضع نابسامان اجتماعی دوران پهلوی بارها و بارها رژیم گذشته را به خشم آورد.او با استفاده از اسلحه قلم و هنر طنز تصویری رسالت انقلابی خویش را انجام داد و در سالهای پس از انقلاب نیز به هنر خویش ادامه داد». (۳)

در ۱۵ آذر ۱۳۸۶ هم فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی در مراسم اختتامیه هشتمین دوسالانه کاریکاتور تهران از محمد رفیع ضیایی کاریکاتوریست و پژوهشگر و بهمن عبدی کاریکاتوریست نشریات فکاهی قبل و بعد از انقلاب تقدیر کرد.فرهنگستان هنر انگیزه این تجلیل را تقدیر از دو هنرمند به پاس حضور موثر در عرصه کاریکاتور ایران اعلام کرده بود.

برگزاری چنین مراسم های بزرگداشت و تجلیل برای کاریکاتور ایران مایه دلگرمی و خوشنودی است، اما ای کاش برنامه ریزی های کلان و درازمدت در سطح جامعه کاریکاتور ایران وجود داشت که در انتهای هر سال از یک پیشکسوت کاریکاتور تقدیر می شد. این کار می تواند در مراسمی به نام « جشن سالیانه کاریکاتور ایران» اتفاق بیفتد. در این جشن علاوه بر تقدیر از پیشکسوتان می توانیم از هنرمندان جوان این رشته در بخش های مختلف کاریکاتور نیز تقدیر کنیم. زیرا فعالیتهای متنوعی در طول سال در حال انجام است که بسیاری از این کارها توسط جوانان در تهران و شهرستان ها انجام می شود. از آنجا که ما پایتخت کاریکاتور دنیا! هستیم می توانیم برای عمران و آبادانی این پایتخت هم که شده کارهایی انجام بدهیم. البته ما ایرانی ها ندید بدید نیستیم و از این پایتخت ها داشته ایم! همین اصفهان خودمان، پایتخت فرهنگی جهان اسلام، نمونه روشن آن است. صد البته اگر برج جهان نما و ساختن مترو، به ساحت فرهنگی آن خدشه وارد می کند، ولی پایتخت فرهنگی جهان اسلام که هست! به هر حال اگر کاریکاتوریست های ما از راه کاریکاتور درآمدی ندارند ولی در عوض پایتخت کاریکاتور دنیا مال ما که هست! پس حالا که کلید شهرداری این پایتخت در دست ماست می توانیم فقط به جریانی به نام دوسالانه کاریکاتور دل نبندیم و منتظر سال ۱۳۸۷و برگزاری نهمین دوسالانه نباشیم.

هشتمین دوسالانه با تمام ضعف و قوت هایش و با تمام حواشی و متنش به تاریخ هنر ایران پیوسته است. اکنون باید با تمام جدیت به فکر برنامه ریزی و اجرای فعالیت ها در سال ۱۳۸۷باشیم. «جشن سالیانه کاریکاتور ایران» می تواند یکی از همین فعالیت ها باشد.این که چه نهاد و یا سازمانی متولی برگزاری چنین جشنی می تواند باشد برای نگارنده نیز جای سئوال است! انجمن ها و گروه های کاریکاتور فراوانی در سراسر ایران وجود دارد که در حال برنامه ریزی برای فعالیت های کاریکاتور شهر و استان خود هستند اما کاریکاتور ایران از داشتن انجمن و یا نهادی صنفی، مستقل و فراگیر با نام انجمن کاریکاتوریست های ایران بی نصیب مانده است. برگزاری نمایشگاه های فردی و گروهی و برپایی جلسات نقد و بررسی و راه اندازی مسابقات استانی در شهرستان ها این خیال را در ذهن کاریکاتوریست های شهرستانی پرورانده که در تهران چه خبرها هست و چه فعالیت های کلان و سترگی در حال اجراست! اینان می اندیشند که تهران نبض تپنده کاریکاتور ایران بوده و ساکنان این شهر هر روز شاهد یک اتفاق هنری در عرصه کاریکاتور هستند. حباب خیال این جماعت خوشدل زمانی می ترکد که درمی یابند مهمترین هنرمندان شناخته شده این رشته هنری نه تنها از راهی جز کاریکاتور کسب درآمد می کنند، بلکه از بسیاری از اتفاقات ریز و درشت و کم اهمیت و پراهمیت آن نیز بی اطلاع هستند. آنجا که کاریکاتور تبدیل به ابزاری برای سرگرمی شده و یا برنامه ریزی های کاریکاتور فقط محدود به برگزاری نمایشگاه های انفرادی و گروهی با بازدیدکننده حداکثر ۵۰ نفر می شود، باید به این هنرمندان پایتخت نشین حق داد که از این دور تکرار بیهوده گریزی بزنندو به ئخلق اثر خود مشغول باشند.

تصمیم گیری های فردی و جشنواره هایی که فقط با حضور افرادی مشخص و ثابت در هر دوره برگزار می شوند، باعث دلزده گی بسیاری از جماعت  کاریکاتوریست شده است. پس بیراه نیست که بگوییم این دلزده گی و آن تصمیم های فردی، کاریکاتور ایران را از یک حرکت جمعی و یا تیمی و پژوهشی محروم کرده است. جامعه کاریکاتور ایران تا چه حد معتقد به یک کار تیمی، تحقیقی و یا پژوهشی  بوده و یا هست؟ هر کدام از ما کاریکاتوریست ها با مشقت و دشواری در کاریکاتور مطبوعاتی، نمایشگاهی و یا جشنواره ای به جایگاهی رسیده و آن را جایگاه حق می داند. کسی که کاریکاتور مطبوعاتی می کشد کاریکاتور فکاهی را به رسمیت نمی شناسد یا کم اهمیت می داند. آن یکی که کاریکاتور جشنواره ای کار می کند با اثر نمایشگاهی که در گالری به فروش می رود ارتباطی برقرار نمی کند، بتابراین آن را فاقد ارزش می داند. به همین دلیل است که وقتی بحثی پژوهشی و یا نوشتاری محققانه برای رسیدن به یک اجماع و نظر کلی در حیطه کاریکاتور مطرح می شودهمگی موضع می گیرند و به اصل مطلب توجهی نمی کنند، بلکه هر کسی نگران موقعیت خویش است و جایگاه خودش را در کاریکاتور ایران بیان می کند. اما اگر کار گروهی در حیطه آموزشی و پژوهشی در کاریکاتور صورت بگیرد و موانع، مشکلات و پیچیدگی های عملی و نظری این رشته بررسی شود تعریف مشخصی از آسیب شناسی این هنر به دست می آید. متاسفانه تجربه نشان داده که کاریکاتوریست ها چندان اهل مباحثه و نظرسنجی های اینچنینی نیستند و نهایت همکاری و تعامل هنرمندان این هنر در حد شرکت در برگزاری یک دوسالانه، داوری یک جشنواره و یا شرکت در یک مصاحبه برای رفع و یا تائید یک ماجرا است.

اگر کاریکاتوریست های ایران، فارغ از پایبندی به جریانات سیاسی که به آن وابسته هستند، با اندکی تامل، تحمل و سعه صدر به آینده کاریکاتور بیاندیشند، بر درستی این گفتار صحه خواهند گذاشت که راه رشد کاریکاتور ایران در تعامل، گفت و گو و انجام فعالیت های جمعی، پژوهشی و تحقیقی است. شاید جشنی به نام جشن سالیانه کاریکاتور ایران که می تواند در ماه اسفند هر سال برگزار شود، گام آغازین این جریان خردمندانه، پژوهشی و جمعی باشد و به همه ما کمک کند که نقد پذیر باشیم و یاد بگیریم که منافع کاریکاتور بر منافع شخصی و یا سیاسی ما ارجحیت دارد.

موضوعات پیشنهادی برای این جشن پیشنهادی می تواند موارد زیر باشد:

انتخاب کتاب سال کاریکاتور، انتخاب کتاب سال در رشته پژوهش کاریکاتور، بهترین وبلاگ شخصی و یا گروهی، بهترین سایت اینترنتی کاریکاتور، بهترین نشریه طنز، فعال ترین گروه کاریکاتور شهرستانی ویا تهرانی، انتخاب بهترین منتقد هنری در رشته کاریکاتور، انتخاب کاریکاتوریست برتر سال، انتخاب بهترین کاریکاتوریست مطبوعاتی سال، انتخاب بهترین کاریکاتور که در جشنواره های جهانی جایزه دریافت کرده است، انتخاب مطلب برتر پژوهشی منتشر شده در مطبوعات، سایت ها و یا وبلاگ های کاریکاتور ایران، انتخاب نشریه برتر فرهنگی یا سیاسی برای حمایت از جریان کاریکاتور در طی سال و ... .

 

پی نوشت:

(۱)                سالنامه گل آقا ۱۳۷۲، سال سوم، گزارش تجلیل از طنزپردازان، صفحه ۱۱۷

(۲)                تصویر خیال، نشریه هفتمین دوسالانه بین المللی کاریکاتور تهران، شماره ۱ ، آبان ۱۳۸۴ ، صفحه ۶

(۳)                تبار پیروزی،  ویژه نامه معرفی فجرآفرینان عاشورایی،  صفحات ۶۲ و ۶۳ ، ناشر: دبیرخانه شورای فرهنگ ایثار و شجاعت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 13:2  توسط سید امیر سقراطی  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 11:59  توسط امین مویدی  | 

در وبلاگ سعید بهداد خواندم که نشر چشمه ،کتابی به نام سی امین حکایت سیتا مشتمل بر هفت داستان متفاوت از رضا مختاری از رفقای خوب و دوست داشتنی وفرهیخته و ایضا همشهری جوانمان!!!! چاپ کرده است . ضمن تبریک به ایشان و پیشنهاد خرید این کتاب مستطاب به همه دوستان قسمتی از کتاب را با هم می خوانیم :

 سيتا! خودت گفتي حكايت مسافر صندلي شماره‌ي 21 را برايت نخوانده‌ام، حالا برايت مي‌نويسم. مسافر ساعت 5 عصر بليت گرفت. ساعت 5/4 عاشق شد و ساعت 45/4 دقيقه كارگران ترمينال متوجه جسد او كه روي صندلي سالن انتظار افتاده بود شدند. اتوبوس ساعت 5 حركت كرد. صندلي شماره‌ي ۲۱ خالي بود. تو در صندلي شماره‌ي 10 نشسته بود. بين راه راننده در جاي خالي مسافر كسي را سوار كرد. وقتي اتوبوس براي استراحت و نماز توقف كرد، آن مرد ديگر سوار نشد جايش خالي بود. هر چه شاگرد راننده به دنبال مرد گشت و صدايش كرد او را پيدا نكرد. ده دقيقه از توقف‌شان گذشته بود. باد مي‌آمد و باران مي‌باريد. در پيچ گردنه‌اي اتوبوس چپ كرد. مردم كنار جاده سريع لاستيك روشن كردند. همه مرده بودند. همه‌ي اتوبوس در آتش سوخت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 11:32  توسط امین مویدی  | 

چون هر گونه توضیح یا تفصیل یاتوجیه یا تشریح مطلب ذیل بعدا به ضررم تمام خواهد شد بنابراین بی هیچ شرحی،مطلب زیر را بخوانید. به هیچ کامنتی جواب نمی دهم و فقط در حضور وکیلم صحبت خواهم کرد !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 9:45  توسط امین مویدی  | 

به نقل از سایت ایران کارتون :

شماره جدید مجله ایران کارتون که هر ماه جهت کارتونیستها و کاریکاتوریستها و مشترکین خانه کاریکاتور ارسال می شود نیز چاپ شد.
در این شماره می خوانید و می بینید:
- با کاریکاتور خودم را توصیف می کنم، گفتگو با فلورین دورو/ عباس قاضی زاهدی
- شاوال/ سیدمحمدعلی شجاعی طباطبایی
- سلسله واکنش های انفجاری ایده/ محمدحسین نیرومند
- منتخبی از آثار بخش آزاد 8مین دوسالانه بین المللی کاریکاتور تهران
- منتخبی از آثار اولین مسابقه بین المللی کاریکاتور کودکان خیابانی
- کدامیک، دیروز یا امروز؟
- نقدی بر کاریکاتور عرب/ احمد کعبی فلاحیه
- آدم های معمولی
- اخبار نمایشگاه ها
- اخبار
- پرسش و پاسخ با بهرام ارجمندنیا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 18:35  توسط امین مویدی  | 

سرویس عکس خبرگزاری فارس، به رسم هر ساله منتخبی از عکس‌های عکاسان ایرانی در سال ۸۶ را به نمایش گذاشته است. من هم چند تایی از آن را انتخاب کرده ام و برای ملاحظه شما روی وبلاگ گذاشته ام اما اگر می خواهید تمام ۱۱۱ عکس از ۲۰۰ عکاس را ببینیداینجا را کلیک کنید

                    

بدون عنوان -امین منتظری

بدون عنوان - احمد مطلایی

بدرقه رسمی پوتین - پیام براز جانی

سخنرانی رییس جمهور در روز ۲۲بهمن -حسن سربخشیان

بدون عنوان -اسماعیل داوری

پرش از ارتفاع - رضا عزیزی

دانش آموز حادثه دیده در آتش سوزی مدرسه در روستای درودزن -فرامرز میر احمدی

مجلس شورای اسلامی - علی شایگان

بدون عنوان - محمد مهدی زابلی

بدون عنوان - مسعود شیخ ویسی

بازی کودکان با تانک های از کار افتاده - وحید سالمی

تکواندوی بانوان - مریم مجد  

بدون عنوان - فرامرز عامل بردبار

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 12:48  توسط امین مویدی  | 

اینکه ما پیش بینی کردیم که وبلاگ امیر خوردآزاد بسیار وبلاگ خوبی خواهد شد همینطوری کتره ای که نبوده است با علم و تحقیق و شناخت بوده است  اساسا پیش بینی هامان همیشه درست از آب در می آید پیشنهاد می کنم به وبلاگ امیر رضا خوردآزاد به نام کاغذ کاربن سر بزنید همه پستها را خصوصا پست آخر در رابطه با عکسهای هشتاد ساله آتلیه های اصفهان را ملاحظه فرمایید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 11:6  توسط امین مویدی  | 

شماره ۲۰۸ماهنامه طنز و کاریکاتور چاپ شد دراین شماره می خوانید :

مستر بین یا مستر ماشین، مروری بر کاریکاتورهای ترور، گفتگو با الساندرو گاتو، فال ماه!، مشاوره خانوادگی، حرف و كاريكاتور و ...

این شماره مجله به قیمت پانصد تومان  از دکه های مطبوعاتی قابل خریداری است
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 20:28  توسط امین مویدی  | 

شماره‌هاي نوروز نشريات گل‌آقا با عنوان شماره آخر به چاپ رسيد.


به گزارش روابط عمومي مؤسسه فرهنگي ـ هنري گل‌آقا، مدير مسؤول گل‌آقا در سرمقاله آخرين شماره سالنامه گفت: ماهنامه گل‌آقا پس از هفده سال (196 شماره) و هفته‌نامه بچه‌ها...گل‌آقا در آستانه ده سالگي (385 شماره) انتشار، ديگر منتشر نمي‌‌شوند.
پوپک صابری فومنی با اشاره به اصول گل‌آقايي اظهار اميدواري كرد: در سال جديد به ياري خداوند مهربان با همان اصول اما با يك اتفاق جديد در كنار خوانندگان وفادار گل‌آقايي هستيم اتفاقي كه در طول اين چند سال بارها آن را خواسته‌اند، اما در قالب و شكلي جديد كه فرزند زمانه خويش باشد.
وي تاريخ اعلام خبر اين اتفاق جديد را 11 ارديبهشت سال 1387 در هفته‌نامه گل‌آقا كه هر سال يك شماره آن به ياد گل‌آقا در سالگرد درگذشتش به چاپ مي‌رسد، اعلام كرد و گفت تا ارديبهشت‌ماه علاقه‌مندان گل‌آقا مي‌توانند با مراجعه به سايت گل‌آقا از آخرين اخبار مؤسسه گل‌آقا مطلع شوند.
آخرين شماره‌هاي نشريات گل‌آقا شامل، ماهنامه گل‌آقا (196) با قيمت 1000 تومان، هفته‌نامه بچه‌ها...گل‌آقا (385) با قيمت 500 تومان و سالنامه گل‌آقا با قيمت 2000 تومان با كاريكاتورها و مطالب نوروزي را مي‌توانيد از دكه‌هاي روزنامه‌فروشي سراسر كشور تهيه كنيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 20:21  توسط امین مویدی  | 

طرح از :هادی حیدری

به نقل از پرشین کارتون :
ویژه نامه نوروزی 1387 روزنامه "اعتماد ملی" همراه با مجموعه ای از طرح ،تصویرسازی و کاریکاتور منتشر شد.
این ویژه نامه در 180 صفحه 4رنگ با مطالب مختلف و متنوع تحلیلی عرضه شده است که علاقه مندان می توانند آن را  از روزنامه فروشی ها خریداری کنند.
در این مجموعه، طرح، تصویرسازی و کاریکاتورهای مختلفی از:
جواد علیزاده،فیروزه مظفری، بزرگمهر حسین پور، جمال رحمتی، کیوان زرگری، حسن کریم زاده، حسین صافی، هادی حیدری، محمدحسین قائمی، نیما جمالی و حمیدرضا پورنصیری منتشر شده است.
در بخش "تپق" که امسال از بخش های جذاب این ویژه نامه محسوب می شود، گفتگوهای طنزی توسط مهناز عادلی را می خوانیم که با :
سیمین بهبهانی،احمد طالبی نژاد، مسعود کیمیاگر،هادی چپردار، حسن خواجه نوری،خسرو جعفرنژاد، جواد علیزاده، بهرام عظیمی،حسن کریم زاده، یحیی تدین، کیوان زرگری، هادی حیدری، داریوش کاردان، تورج دریایی و محمد علی ابطحی انجام داده است.
همچنین ویژه نامه نوروزی "اعتماد ملی" حاوی آثار و گفتارهایی از:
تقی آزاد ارمکی/ آیدین آغداشلو/ نعمت احمدی/ امیر احمدی آریان/ شهاب الدین ارفعی/ جواد اطاعت/ گلی امامی/ ابراهیم امینی/ رضا انصاری/ مصطفی ایزدی/ شادی ایرانی/ علی باباچاهی/ برادران شرکاء/ سهیلا بسکی/ حسین بشیریه/ محمد بلوری/ جلال الدین بهروزی/ سید محمد بهشتی/ زنده یاد احمد بورقانی/ محمدعلی بهمنی/ محمدرضا تاجیک/ صفدر تقی زاده/ ناصر تکمیل همایون/ غلامعباس توسلی/ نیما توسلی رودسری/ کریم جعفری/ شاپور جورکش/ نصرالله جهانگرد/ فریدون جنیدی/ محمدجواد حق شناس/ هادی خانیکی/ بهاء الدین خرمشاهی/ ابوتراب خسروی/ میترا خلعتبری/ فهیمه خضر حیدری/ گوهر خیراندیش/ علی اشرف درویشیان/ عبدالعلی دستغیب/ محمود دولت آیادی/ حسین دهلوی/ بیژن رحیمی دانش/ تقی رحمانی/ حسن رنجبر/ رحیم روحبخش/ بهاره رهنما/ فیاض زاهد/ محمدعلی سپانلو/ حجت سپهوند/ مسعود سلطانی فر/ عنایت سمیعی/ مریم شبانی/ سارا شریعتی/ ابوالفضل شکوری/ کورس صدیقی/ احمد صمیمی/ فضل ااه صلواتی/ فرزانه طاهری/ مهناز عادلی/ بیژن عبدالکریمی/ حسین عسکری/ محمدرضا عسکری مورودی/ مسیح علی نژاد/ بهروز غریب پور/ محمد جواد غلامرضا کاشی/ امین فقیری/ ناصر فکوهی/ خدایار قاآنی/ حسن قاضی مرادی/ حسین قاضیان/ سید محمود کاشانی/ محسن کدیور/ مهتاب کرامتی/ ناصر کرمی/ بهزاد کشمیری پور/ آرش کریم بیگی/ رضا کیانیان/ اسماعیل گرامی مقدم/ لیلی گلستان/ پوریا گلمحمدی/ جواد ماه زاده/ وحید محمودی/ سهیل محمودی/ سید علی محمودی/ رضا مختاری اصفهانی/ محمد مجتهد شبستری/ بهروز مرباغی/ هادی مرزبان/ احمد مسجد جامعی/ محمد علی مشفق/ سارا معصومی/ بیوک ملکی/ عباس ملکی/ فاطمه ملکی/ رسول منتجب نیا/ احمد موسوی بجنوردی/ محمد علی مهتدی/ حسن میر عابدینی/ شیده لالمی/ دوریس لسینگ/ حسن نمکدوست تهرانی/ احسان نراقی/ کسری نوری/ محمدرضا نوری شاهرودی/ محسن هاشمی/ چیستا یثربی/ ابراهیم یزدی/ آلفرد یعقوب زاده/ شهریار یقینی و...
می باشد که تهیه آن را حداقل برای دیدن آثار کارتون و کاریکاتورش به مخاطبان توصیه می کنیم.
این ویژه نامه، ضمیمه روزنامه امروز "اعتماد ملی" و به قیمت 1000 تومان قابل خریداری است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 20:1  توسط امین مویدی  | 

به نقل از سایت ایران کارتون :
سیدمسعود شجاعی طباطبایی به عنوان یکی از اعضای هیئت داوران سومین مسابقه بین المللی کاریکاتور "دن کیشوت" با موضوع "زبان های دنیا"انتخاب  شد.
از اعضای دیگر هیئت داوران این جشنواره می توان به کارتونیست های سرشناسی چون: آرس از کوبا، آجیم سولاج از ایتالیا، بنیامین هین از بلژیک، کارلوس بریتو از فرانسه، کارلوس لتوف از برزیل، دیوید بالدینگر از آمریکا، اردوگان کارائیل از آلمان، فیروز کوتال از نروژ، حسن فازلیک از بوسنی، هیکابی دیمیرچی از ترکیه، جولیان پناپای از رومانی، مارسین بونداروویچ از لهستان، مارلین پوهل از آلمان، سیران جفرلی از آذربایجان و استفات استوتزلر از آلمان اشاره کرد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 19:48  توسط امین مویدی  | 

به نقل از سایت ایران کارتون :
محمدامین آقایی هنرمند کارتونیست خوب کشورمان موفق به کسب جایزه ی ویژه ی مسابقه ی ساتریکن با موضوع سگ شد.
ساتریکن از جمله مسابقات معتبر دنیاست . بدینوسیله به محمد امین آقایی به خاطر کسب این افتخار بزرگ تبریک می گویم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 19:43  توسط امین مویدی  | 

به نقل از سایت ایران کارتون :
شماره 192-191 ماهنامه کیهان کاریکاتور ویژه بهمن و اسفند 1386 در 60 صفحه و با قیمت 1000 تومان منتشر شد.
در این شماره می خوانید و می بینید!:
- سرمقاله
- آزاد
- ویژه نامه غزه
- جاذبه خودرو در آلمان/ محمدعلی خلجی
- اخبار نمایشگاه ها
- این شماره/ آزاد
- ورای سطح و فارغ از زمان و مکان/ محسن رسول اف
- کاتالوگی به رنگ سبز چمنی/ بهزاد ریاضی
- آخرین گفتگوی شاوال/ نادیه کهساری
- پورتو کارتون، یک جشنواره خوب/ بهزاد ریاضی
- اندکی صبر سحر نزدیک است/ کیارش زندی
- کلاه به سرهای ابوغریب/ محمدحسین نیرومند
- کاریکاتور، هنر جنبش فکری/ افسر بهزاد
- رویدادها

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 19:38  توسط امین مویدی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 18:8  توسط امین مویدی  | 

ساعت ده و بیست و پنج دقیقه صبح روز سه شنبه چهاردهم اسفند ماه ، بامداد در بیمارستان بهارستان اصفهان به دنیا آمد .

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 22:3  توسط امین مویدی  | 

 

به بهانه به دنیا آمدن اولین فرزندمان و با توجه به اینکه اساسابا روانشناسی نوین که منجر به لوسی زاید الوصف کودکان شده است مخالف و بلکه معاندم !مطلب طنزی از ایرج پزشکزاد یافتم که در بسیاری اوقات مناسب حال من است این قصه  را در آستانه تولد بامداد در وبلاگم می گذارم تا هرگاه، من بیجا از کودکم تمجید کردم ویادر راستای احترام به شخصیت وحقوق کودکان ،ایشان را لوس بار آوردم ،همه کسانی که به نحوی با من در ارتباطند این مطلب را یادآوری کنند اما بعد ......

ایرج پزشکزاد در سال 1306خورشیدی به دنیا آمد فارغ التحصیل حقوق است و چند سالی هم در ایران به کار قضاوت مشغول بوده است وی کار نویسندگی را در اویل دهه سی با نوشتن داستانهای کوتاه برای مجلات و ترجمه آثار ولتر آغاز کرد . شخصیت دائی جان ناپلئون او شهرت زیادی دارد به غیر از دائی جان ناپلئون آثار دیگری نظیر ماشالله خان در دربار هارون الرشید – حافظ ناشنیده پند –ادب مرد به زدولت اوست –حاجی بابا جان –طنز فاخر سعدی – مروی در تاریخ انقلاب فرانسه –مروری در تاریخ انقلاب روسیه را نیز در کارنامه خود دارد

                                            

روز دوم یاسوم عیدپارسال طرف عصر درخانه ما باز شد، منوچهر و زن سوئیسی اش ژاکلین وارد شدند. بعد از سلام و علیک و تبریک و احوالپرسی،صحبت به ابوالحسن خان دوست مشترک ایام تحصیلمان کشید. گفتم:منوچهرتو بدکاری میکنی.ابوالحسن خان خیلی از تو گله داشت می گفت از اروپا برگشت رفتم دیدنش بازدیدم نیامد. هرچه باشد او دوست ماست و از ما بزرگتر است. لااقل برای تبریک عید سری بهش بزن. فی الواقع ابوالحسن خان چند سال از من و منوچهر بزرگتر و پدر دو پسر بود.

منوچهر گفت: والله من خیلی گرفتار بوده ام. طفلک ژاکلین خیلی تنها و ناآشنا بود گرفتار او بودم ... اگر موافقتی همین الان با هم برویم منزلش که هم بازدیدش باشد هم دیدن عید.

منوچهر با زحمت موضوع را برای زنش ژاکلین که بی حرکت و ساکت در گوشه ای نشسته بود ترجمه کرد. منوچهر یک سال در سوئیس مانده بود و فقط از آن جا یک زن آورده بود و وقتی صحبت از حدود صحبت های معمولی خانوادگی خارج می شد برای فهماندن مطلب ،احتیاج به تسلط به ریزه کاری های زبان فرانسه داشت. در هر صورت ژاکلین هم موافق بود .

ابوالحسن خان با کمال محبت ما را وارد سالن پذیرایی کرد و قمر جون، زنش و خانم شازده ،مادرزنش را به ما معرفی کرد. بعد از سلام و علیک و صد سال به این سال ها صحبت های شیرین شروع شد:

منوچهر- خوب، ابوالحسن خان حالا چند تا بچه دارید ؟

ابوالحسن خان – دو تا پسر دارم اولی هفت ساله است دومی دو ساله .

منوچهر – اسمشان را چه گذاشته اید ؟

ابوالحسن خان – بزرگه کامران، کوچکه شباهنگ ( خطاب به زنش ) قمر جون بچه ها کجا هستند ؟

قمر جون – والله شوشو که خوابیده، کامی هم همین جاهاست ( صدا می کند ) کامی جان ،کامی جان ... یک دقیقه بیا اینجا ... این کامی آقا، کوچک که بود عین این بچه های آمریکایی بود ماشاءالله هزار ماشاءالله اینقدر سفید و تپل بود که نمی دانید، حالا یک خرده شکلش عوض شده ... ببینم ژاکلین خانم پسرم را می پسندند یا نه ... ببینم بچه های ما خوشگل ترند یا بچه های سوئیسی ( صدا می کند ) ده کامی جان بیا این جا یک دقیقه ...

پسر بچه هفت ساله ای با لباس فورمی مدرسه و موی ماشین شده نمره دو با چند لکه براق جای زخم در سر وارد می شود.

خانم شازده – سلام کردی ؟

کامی – سلام .

من و منوچهر – به به ، سلام ... سلام به روی ماه شما ...

پسربچه را به ژاکلین معرفی می کنند. زن جوان دست جلو می آورد که با او دست بدهد پسربچه مدتی مات و مبهوت او را نگاه می کند و به طرف مادر خود می رود.

قمر جون – ماشاءالله این بچه به قدری با هوش و با استعداد است که فکرش رانمی شود کرد. همیشه نمره هایش سیزده و چهارده است ...

خانم شازده – کامی جان برو آن مشق هایت را بیار.

پسربچه بیرون می رود و چند لحظه بعد با یک دفترچه کثیف وارد می شود.

من و منوچهر – ( نگاهی به صفحات کثیف و خطوط کج و معوج دفترچه می اندازیم: "توانا بود هر که دانا بود تحریر شد " . به به ... ماشاءالله ...  واقعاً خط خوبی دارد.

منوچهر – این را خودش نوشته یا دستش را گرفته اید ؟

قمر جون و خانم شازده و ابوالحسن خان با هم – نخیر خودش نوشته .

ابوالحسن خان نگاه غضب آلودی به پسرش می اندازد کامی انگشت را از سوراخ بینی بیرون می آورد.

خانم شازده – کامی جان شعرت را برای آقای منوچهر خان نخواندی ؟

کامی – من بلد نیستم .

قمرجون – لوس نشو شعرت را بخوان.

کمی – من بلد نیستم .

قمر جون – این قدر این بچه خجالتی است که حد ندارد. ( به کامی ) بخوان جانم ... آقایان که غریبه نیستند.

کامی بر اثر اصرار پدر و مادر و مادربزرگش حاضر به خواندن می شود چشم ها را به قالی دوخته و می خواند :

- همی ای پسر پند آموزگار ... همی ای پسر پند آموزگار ...

ابوالحسن خان – ( اولین کلمه مصرع بعد را به یاد او می آورد ) گرامی .

کامی – گرامی چو جان دار و شو هوشیار ... گرامی چو جان دار و شو هوشیار... گرامی چو ...

ابوالحسن خان – ( باز کلمه اول بیت بعد را آهسته به پسرش یادآوری می کند ) بدان تو .

کامی – بدان تو همی درجان ای پسر که آموزگارت بود چون پدر ...

ابوالحسن خان – که آموزگار .

کامی – که آموزگار ... که آموزگار ... ؟

ابوالحسن خان – که آموزگار از پدر ...

کامی – که آموزگار از پدر بهتر است ... که که آموزگار از پدر بهتر است ... که آموزگار ...

ابوالحسن خان – که او را بسی .

کامی – که او را بسی ... که او را بسی ... که او را بسی علم اندر بر است.

ابوالحسن خان و قمر جون و خانم شازده برای او دست می زنند من ومنوچهر و ژاکلین هم ناچار دست می زنیم . قمر جون و خانم شازده او را می بوسند.

قمر جون – اما این بچه با این همه کار و زحمت درس ،اصلاً لب به غذا و خوراکی نمی زند... این قدر کم غذاست که چه عرض کنم.

منوچهر – ( مطلب را برای زنش ترجمه می کند )

ژاکلین – ( به زبان فرنگی ) پس چرا او را پیش طبیب نمی برند ؟

کامی چیزی در گوش مادرش می گوید و ظرف شیرینی رانشان می دهد قمر جون به او لب گزه می کند کامی بر سبیل اصرار و پافشاری پا بر زمین می کوبد و بغض می کند.

قمرجون – بیا بریم جونم بیرون و برگردیم ( دست کامی را گرفته از اطاق بیرون می برد )

خانم شازده – به قدری این بچه بی سر و صداست که حد ندارد.

عیناً مثل مادرش که وقتی بچه بود نفسش در نمی آمد.

از نقطه دوری درخانه صدای چند سیلی و گریه و فریاد کامی به گوش تیز ما می رسد :

- آی مامان جونم غلط کردم ... آی مامان جونم دیگه نمی کنم ... آی مامان جونم ...

قمر جون – ( بعد از چند لحظه وارد می شود ) کامی را گذاشتم آن اطاق مشق هایش را بنویسد . این قدر این بچه به درسش علاقه دارد که چه عرض کنم.

من و منوچهر نفس راحتی می کشیم .

خانم شازده – قمر جون ببین اگر شوشو جان بیدار شده بیارش این جا آقای منوچهر خان ببیندش آن دفعه که دیدنش خیلی کوچک بود.

( نگاه درمانده و مستاصل من و منوچهر به هم )

قمر جون – ( صدا می زند ) فاطمه سلطان اگر شوشو بیدار شده بیارش این جا .

هنوز ما دو سه کلمه صحبت نکرده ایم که در باز می شود مستخدمه یک بچه دو ساله اخمو را با چشم های پف کرده وارد سالن می کند.

قمر جون – ای وای قربونش بشم ... ای وای حیرونش بشم ... بدو بیا پیش عمو جون ...

بچه بیش از پیش اخم می کند .

خانم شازده – تصدق اون خنده ات ... عزیز دل مادر ( بچه را بغل می کند ) تصدقانت مامان، تو صندوقانت مامان ... نمکدانانت مامان.

منوچهر – این ها را برای ژاکلین ترجمه کن، از من می پرسد یعنی چه ؟

من – بگو معنی ندارد.

خانم شازده ( بچه را زمین می گذارد ) شوشو جان برو عمو را بوس کن ...

چون بچه نمی تواند درست راه برود این جمله مرا مکلف می کند که بچه را بلند کرده و ببوسم . به محض این که به طرف او می روم گریه را سر می دهد و به طرف مادرش می رود .

قمر جون – ای وای خدا مرگم بده این بچه چرا امروز غریبی می کند ماشاءالله از صبح تا شب آدم صدایش را نمی شنود بغل همه می رود ... نمی دانم چطور شده ... بلکه از خواب پا شده نحس شده ... ( او را بلند می کند ) گریه نکن تصدق اون اشک هات برم.

خانم شازده – گمانم از عینک آقا ترسیده .

قمر جون – ولی خدا حفظش کند به قدری این بچه با این سن با هوش و با استعداد شده که حد ندارد این همه عکس روی بخاری است یکی  یکی ما را می شناسد.

نگاه ما متوجه بخاری می شود عکس همه افراد فامیل روی بخاری دیده می شود عکس ابوالحسن خان در وسط سایر عکس ها جا دارد.

قمر جون – ( به بچه ) شوشو جان عکس پاپا جون کدام یکی است ؟

شوشو جان – ( با انگشت شخص ابوالحسن خان را نشان می دهد )

قمر جون – نه عزیزم خود پاپا را نگفتم ،عکسش را . ( بچه را جلوی عکس ها درست مقابل عکس ابوالحسن خان می برد به طوری که اگر بچه کوچکترین حرکتی به دست خود بدهد دستش مقابل عکس پدرش قرار می گیرد ولی شوشو با انگشت یک عکس بزرگ قاب شده "ریتا هیورث" را نشان می دهد.

قمرجون – الهی تصدقش برم ماشاءالله خدا حفظش کند عجب هوشی یک وقتی عکس ابول جای این عکس بوده حالا این را نشان می دهد.

خانم شازده – نمی دانید آقا این بچه واقعاً از لحاظ هوش معرکه است من خاطر جمع هستم این بچه را اگر توجیه کنند و مواظبش باشند یک آدم فوق العاده ای می شود ... مثلاً من و قمر جون دو ماه پیش بردیمش خیابان از این ماشین پلیس که بلندگو دارند و صحبت می کنند دیده به قدری قشنگ ادای آن ها را در می آورد که چه عرض کنم.

قمر جون – شوشو جان آن ماشین گنده ها چی می گفتند ؟

شوشو جان - ...

قمر جون – ده بگو آن ماشین گنده ها چی می گفتند ؟

شوشو جان - ...

همه در انتظار هنرنمایی شوشو در سکوت محض فرو رفته ایم .

قمرجون – بگو تا قاقا بهت بدم ( یک نان شیرینی در برابر چشم بچه می آورد )

شوشوجان – گاگا ... گاگا ... ( گاگاگویان و اشک ریزان نان شیرینی را می گیرد )

قمرجون – حالا بگو چی می گفت !

شوشوجان – ( در حالی که مشغول خوردن نان شیرینی است بدون اراده صدایی از گلو خارج می کند ) اددده .

قمر جون – ( دهان او را می بوسد ) الهی دور آن حرف زدنت بگردم ... الهی تصدق آن "عابرین محترم" گفتنت برم.

خانم شازده – حالا یک خرده برای آقای منوچهر خان نانای کن.

بچه را در میان ما روی زمین می گذارند.

ابوالحسن خان و قمرجون و خانم شازده با هم – ( دست کوبان ) مینا ناز ... ناز ... ناز داره مینا ... مینا قر داره مینا ... سرش فر داره مینا ...

شوشوجان بی حرکت در میان جمع ایستاده بر حسب تصادف دستش را که بلند کرده است به طرف ما تکان می دهد:

-اددده ...

قمر جون – الهی دورش بگردم، یعنی می خواد بگه شماها هم  دست بزنید .

ما هم شروع به دست زدن و خواندن می کنیم :

- ناز ... ناز ... ناز داره مینا ...

بالاخره شوشو جان چندین بار زانو را خم و راست می کند و بدن را در جهت بالا به پایین و بالعکس به حرکت در می آورد سیل قربان صدقه از اطراف بر سر او می بارد . ما به محض این که جریان نانای بعد از ده دقیقه طولانی پایان می پذیرد به هم نگاهی می کنیم که خود را از آن مهلکه نجات دهیم.

قمرجون – ( یک شیرینی به شوشو می دهد ) حالا برو عمو جان را بوس کن.

شوشوجان به طرف من می آید او را از زمین بلند می کنم صورت خود را نزدیک می برم دهن آلوده به شیرینی و آب دهان و بینی را به صورت من می چسباند.

قمرجون – حالا خاله جان ژاکلین را بوس کن.

و بالاخره نوبت منوچهر فرا می رسد منوچهر شوشو را در بغل گرفته و چند کلمه با زبان بچگانه با او صحبت می کند ناگهان بچه چشم ها را به طرف مادرش بر می گرداند و می گوید : "جیش"

قمرجون – ملاحظه بفرمایید چه بچه مودب و باهوشی است یک دفعه بهش یاد داده ام که هر وقت جیش دارد بگوید ، یادش نرفته ( برای گرفتن شوشو جان به طرف او می رود )

ابوالحسن خان – اما بد نبود یادش می دادی چند دقیقه زودتر این کلمه را می گفت مثل این که کارش را کرده ...

نگاه های نگران به طرف منوچهر بر می گردد. منوچهر بچه را به بغل مادرش می دهد و با لبخند اجباری می گوید:

- اهمیتی ندارد!

جلوی کت او لکه بزرگی به شکل نقشه جغرافیایی دریای عمان دیده می شود.

در میان ابراز تاسف و سر و صداهای زاید، ما از موقعیت استفاده می کنیم و اجازه مرخصی می گیریم اهل خانه ما را تا دم در مشایعت می کنند در پشت سر ما بسته می شود. چون یکی از پنجره های خانه که به کوچه باز می شود خوب بسته نشده است صدای قمر جون و متعاقب آن صدای خانم شازده به گوش ما می رسد:

قمر جون – فاطمه سلطان یکخرده اسپند با یک آتش گردان آتش بیار بالا.

خانم شازده – آره ننه جون اسپند آتش کنید این بچه ها امشب خیلی شیرین زبانی کردند می ترسم زبانم لال نظرشان زده باشند.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 16:57  توسط امین مویدی  | 

با توجه به چاپ مقاله هستیم یا نیستیم! نوشته عباس قاضی زاهدی در شماره پیشین مجله تندیس در جواب به مقاله زمینه پیدایش کاریکاتور نمایشگاهی در ایران نوشته سید امیر سقراطی با وجودي كه با هر دو بزرگوار مؤانست و رفاقت دارم نه به قصد جانبداری از هیچ یک بلکه برای پرداختن به مبحثی که به زعم اینجانب یک آسیب جدی در کارتون و کاریکاتور ایران است چند خطی در رابطه با ملاک های "پایتخت کاریکاتور دنیا بودن"می نویسم .

به دلیل این که ژان مولاتیه را در اثنای دوسالانه هفتم از نزدیک شناختم و می دانم که اظهار نظرش در رابطه با ایران و کاریکاتور ایران بیش تر به خاطر جبران میهمان نوازی ایرانیان و برگزارکنندگان دوسالانه بوده است، اما سعی می کنم نگاه و برداشت شخصی ام را از گوینده این کلام کنار بگذارم و از زاویه منطقی تری به این موضوع که امروز مایه بحث و جدل شده بپردازم.

بزرگانی نظیر"جان لنت"و"ژان مولاتیه"و بسیاری دیگرپس ازسفربه ایران ضمن تاییدجایگاه ایران در کاریکاتوردنیا،هر یک به گونه ای در این خصوص اظهار عقیده کرده اند که مایه مباهات ماست و
می تواند مستمسک خوبی برای تبلیغات ژورنالیستی مناسب برای نمایش جایگاه کاریکاتور ایران در دنیا ومعطوف کردن اذهان به سوی جشنواره کاریکاتور ایران باشد و نمی توان به آن خرده گرفت که اساساً طرح نظرات متخصصین و بزرگان کاریکاتور دنیا، وظیفه کلیه مطبوعات تخصصی است بنابراین با تبلیغ گسترده و انعکاس این جمله هیچ مخالفتی ندارم وحتی موافقم. بحث من این است که وقتی مخاطب، خاص تر می شود و قرار است هنرمندان و روشنفکران،جمله ای یا اظهار نظری را بپذیرندیا نپذیرند صرفاً به گوینده جمله و نقش و اعتبار او بسنده نمی کنند بلکه بنا به ماهیت و ذات شکاکشان به هر مسأله و رویداد و اظهارنظری ، شکاکانه و موشکافانه می نگرند هر جمله را تحلیل می کنند و دلایل و علل یک رویداد را بررسی می نمایند.

من بر خلاف امیر سقراطی جمله"ایران پایتخت کاریکاتور دنیاست " را مضحکه نمی دانم اما به درستی اش شک دارم چرا که دلایل و معیارهای منطقی برای پایتخت بودن کاریکاتور ایران نمی یابم هر چند که به اظهار نظر خودم هم یقین قطعی ندارم پس پافشاری هم نمی کنم.

معیار پایتخت بودن و مهد بودن یک کشوردر هنر کاریکاتور - از نگاه- من تأثیرگذاری جریان کاریکاتور آن کشور یا منطقه است. حتماً با من هم عقیده اید که موج نوی کاریکاتور فرانسه که اردشیر محصص با همه عظمتش تحت تأثیر آن بوده یا طنز سیاه اروپای شرقی، تأثیرات شگرفی در دنیای هنر گذاشته اند و نگرش  هنرمندان را تحت تأثیر قرار داده اند پس فرانسه یا اروپای شرقی می تواند این ادعا را داشته باشد و اگر کسی پاریس را پایتخت کاریکاتور دنیا بداند آنگاه به استناد تأثیراتی که موج نوی کارتون فرانسه و کاریکاتوریست های بزرگی نظیر سمپه، سینه، آندره فرانسوا ، توپور،بسک ، شاوال ،کاردون ،گورمه لن یا حتی همان مولاتیه برکارتون و کاریکاتور دنیا گذاشته اند این حرف پذیرفتنی است اما در رابطه با ایران معیار اصلی یعنی تأثیرگذاری کم رنگ می شود یا حداقل همپای فرانسه و اروپای شرقی نیست.

معیاری که شاید از نگاه برخی ، این شعارگونه را پذیرفتنی کند تعداد شرکت کنندگان و میزان جوایز هنرمندان ایرانی است. به زعم من این معیار شاید نشانگر جایگاه خوب کشورمان در هنر کاریکاتور باشد اما به هیچ وجه نمی تواند ملاک خوبی برای پایتخت یا مهد دانستن ایران شود چرا که میزان جوایز نمایانگر میزان تأثیر نیست. همانگونه که هیچ کس مثلاً "جولیان پنا پای" را به دلیل میزان جوایزش از" برادهالند " ارجح نمی داند چون تأثیر براد هالند در کاریکاتور دنیا بیشتر است. از طرفی تمام کسانی که با فضای کاریکاتور و جشنواره های ریز و درشت و متعدد کاریکاتور آشنایی داشته باشند می دانند که بسیاری از جشنواره ها هیچ گونه اعتبار هنری ندارد به عنوان مثال درفلان دهکده در فلان کشور جشنی برای دروی محصولاتشان راه می اندازند با استفاده از امکانات تبلیغات مجازی یک جشنواره کاریکاتور هم برگزار می کنند که یا جایزه ای ندارد یا مثلاً به نفر اول چهل  دلار جایزه می دهند آن وقت هموطنان ما که همواره در کمیت گوی سبقت را از همه می ربایند آثار زیادی را ارسال می کنند که چون داوران غیر مطلع و غیر متخصص روستایی، نقاشی های خوش آب و رنگ را بیشتر می پسندند جایزه ای به آمار جوایز ایرانی ها می افزایند ما نیز که مرض آمارسازی و آمارنگری کمی را از سیاستمدارانمان واگرفته ایم بلافاصله کمیت و کیفیت را برابر می انگاریم و به استناد به آمار جوایزمان که معلوم نیست چندتای آن از جشنواره های معتبر است ادعاهای وحشتناک می کنیم و متأسفانه اخیراً هم به خاطر همان نگره آمارسازی و افزودن به کمیت آمار جوایز مرتکب کپی برداری های هر چند قلیل!هم  شده ایم که من سعی می کنم مثل تمام علاقه مندان به کاریکاتور ایران سهل انگارانه بر آن نام شباهت های ناگزیر بگذارم هر چند که چشمان تیزبین متخصصین کاریکاتور دنیا، با این اتفاقات بدجور به پایتخت! بی اعتماد شده اند! برای دیدن یک نمونه از این کپی های ناگزیر اینجا را کلیک کنید

حرف آخر این که دامن زدن به این مسایل و جدی گرفتن و وحی منزل دانستن برخی از این اظهارنظرها منجر به توهم و بالتبع توقف شده است!

برخی از دوستان هم احساس می کنند که به خاطر همان ملاک هایی که ایران را پایتخت کاریکاتور دنیا کرده است می توانند کرسی شهرداری پایتخت دنیا را تصاحب کنند و این ذهنیت بیمارگونه منجر شده که به عوض تلاش برای بهتر شدن، سعی در اثبات جایگاه و نقش خودشان در پایتخت شدن ایران و طلبکاری از عالم و آدم نمایند. یاد بگیریم آن چنان که شایسته یک کارتونیست متفکر و طناز است به همه چیز به دیدگاه شک بنگریم و بی جهت جمله ای شعارگونه باد زیر پوستمان نیندازد.

"چاپ شده در شماره یکصد ونوزده دوهفته نامه تندیس "

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 10:3  توسط امین مویدی  | 

مثلا قرار است این ماشین به سمت تامین اعتبار لازم برای جوایز و سایر بدهی های جشنواره هنر و امنیت حرکت کند

مثلا آنهایی که دارند هل می دهند من و حسن بنفشه و سایر دوستان ! هستیم

مثلا سردار بتولی پشت فرمان ماشین نشسته است که خدا وکیلی تا حالا خیلی کمک کرده است و به همت و تدبیر او بسیار امیدواریم

مثلا ما هم حرف نمی زنیم چون نمی توانیم همزمان دو کار را انجام دهیم !!!

مثلا ذاتا مریض هم هستیم که داغ دل بعضی ها از جمله برندگان را تازه کنیم !

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 14:34  توسط امین مویدی  | 

ده روز پیش اتفاق افتاد :

توضیح : این حکم مدیریت طرح و برنامه موسسه تبیان است که ده روز پیش به دست باکفایت ! ما سپرده شد

ده روز بعد اتفاق می افتد :

توضیح :ایشان آقای بامداد مویدی اصفهانی فرزند امین مویدی اصفهانی و فایزه شریعت هستند که قرار است تقریبا ده روز دیگر به دنیا تشریف بیاورند

اقامه دلیل !:حتما شما هم به جهت دو دلیل اصلی فوق عذر مرا برای به روز نکردن وبلاگم طی یک هفته گذشته می پذیرید نهایتا تلاش خواهم کرد برغم گرفتاریهای پیش آمده به وظیفه اصلی ام که همانا به روز کردن وبلاگ کارتونس است تا حد امکان عمل کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 10:55  توسط امین مویدی  |