تبليغاتX
CARTOONES - تشکلی به نام کاریکاتوریستهای امید

CARTOONES

کارتون اس یا کارتونس (به لهجه غلیظ اصفهانی خوانده شود )

کاریکاتور و ضرورت بازنگری در ارتباط با مخاطب(چاپ شده در  شماره ۱۱۹ مجله تندیس)

اثر:مسعود ضیایی زردخشویی

ولادمیر ناباکوف، ادیب مشهور روسی و نویسنده کتابهایی چون لولیتا، ماشنکا و دعوت به مراسم گردن زنی، کتابی دارد به نام خنده در تاریکی. (1) داستان کتاب او در دهه 1930 و در برلین روایت می شود. ناباکوف در این کتاب به زندگی مردی به نام آلبینوس تهیه کننده میانسال سینما می پردازد که همسرش را به خاطر دختری کم سن و سال به نام مارگو ترک می کند و پس از معرفی کردن او به یک کاریکاتوریست مشهور آلمانی، مصیبت هایش آغاز می شود و سرانجام نیز توسط دختر و کاریکاتوریست که الکسی رکس نام دارد به قتل می رسد. تصویری که ولادمیر ناباکوف از این کاریکاتوریست ارائه می دهد دون ژوانی است با افکار پلید که تفکرات و اعمالش به قتل و تصاحب گنجینه های آلبینوس ختم می شود.

همیشه الکسی رکس را با تاته شخصیت کتاب رگتایم مقایسه می کنم. رگتایم (2) نوشته ای. ال. دوکتروف در آمریکای سال 1902 آغاز می شود. تاته نقاش سیاه قلم و طراح تصاویر کمیک که از زندگی شوربختانه و رنج آور و از تلخی مصیبت بار زندگی کارگری خود به ستوه آمده است، به یک باره تصمیم می گیرد که خود را از سیطره رنج و تباهی رها کند و با فروش دفترچه فلیپ بوک طراحی هایش به شرکت اشیای نوظهور فرانکلین راه زندگی اش را عوض می کند.

تاته و فراز و فرود های زندگی اش و دوری جستن او از تباهی- برخلاف آلکسی رکس-  به تعریفی که من از کاریکاتوریست دارم بسیار نزدیک است: کسی که با امید، عشق و مثبت اندیشی، همچنان که خود را به بالا می کشد و از پلیدی ها دوری می کند، دیگران را نیز به سمت چیزهای شاد و پاک راهنمایی می کند. گرچه سختی ها و مرارت ها دیده است و آنها را در تصویرش می آورد، اما نشان دادن تباهی ها و پلیدی ها برای نشان دادن ابعاد مختلف تعاریفی مانند زیبایی، شادی، پاکی و مهربانی است، که هشدار می دهد مبادا چیزهای خوب و مثبت فراموشمان شود. کاریکاتوریست را همواره کسی دانسته ایم که رای و عملش یکی است، یعنی او نمی تواند به آن پیام انسانی که در اثرش می آورد پای بند نباشد. از این روی کاریکاتوریست که به انسان و شان و مقام انسانی احترام می گذارد خود نیز نمی تواند چیزی بر خلاف اثرش باشد. این یک تعریف کلی از کاریکاتور و البته کاریکاتوریست است که در کنار نشان دادن سختی، زشتی، مصیبت، مرارت و امثال اینها، علاوه بر آگاهی و هشدار به روی دیگر زندگی یعنی توجه به خوبی ها و استمرار نیکی ها نیز تاکید می کند.

به همین دلیل است که کاریکاتور در بین دیگر رشته های هنرهای تجسمی بیشتر مورد توجه عامه مردم قرار می گیرد و به همین خاطر است که کاریکاتور نسبت به دیگر هنرها نیاز دارد که زبانی ساده تر و بیانی آشکارتر داشته باشد. بسیاری از هنرهای زیر مجموعه تجسمی الزامی به داشتن پیام و یا مفهوم ندارندو تنها بازتاب درونیات، احساسات و تفکرات هنرمند است، اما کاریکاتور بدون داشتن مفهوم و یا پیام عقیم خواهد بود. انسان و مسائل پیرامون او سوژه اصلی هنر کاریکاتور است و کاریکاتوریست ها در کاریکاتورشان انسان و جایگاه او رامورد مطالعه و پرسشگری قرار می دهند. در هنرهای تجسمی هیچ هنری به اندازه کاریکاتور در مورد انسان ایجاد سئوال نمی کند. همین پرسشگری در مورد وضعیت انسان است که مرزهای کاریکاتور را از گروتسک و طنز سیاه تا کمیک استریپ و طنز شاد گسترانده است. گسترش این مرزها، باعث شکل گیری تعاریف مختلف در حیطه نظری کاریکاتور شده است. آثار هراس انگیز گاهان ویلسون، وضعیت دلهره آور شاوال، کارهای شاد و کمیک گیلرمو موردیلو و موقعیت حیرت انگیز شخصیت های آثار براد هالند همگی وضعیتی به نام انسان بودن را به چالش کشیده اند.

اما جهان در حال گذار است. وضعیت انسان در آغاز قرن بیست آنگونه که دوکتروف در رگتایم به آن اشاره می کند با انسان اکنون در آغاز قرن بیست و یک متفاوت است. کمتر از هشت سال از صد سال پیش رو را پشت سر گذاشته ایم و 92 سال به انتهای این قرن وقت داریم تا بدانیم مانند آنچه جهان قرن بیست را شخم زد و بذر جنگ، تکنولوژی، علم و هنر را پراکند، در این قرن به چه گونه ای جلوه خواهد کرد. به طور یقین هنر به لحاظ اجرا، کارکرد، ایده و مانیفست دچار تغییرات شگفت انگیزی خواهد شد و این اتفاق برای کاریکاتور نیز خواهد افتاد. بسیاری از ما تجربه زیستن بیشتر یا کمتر از نیم قرن را در قرن گذشته داشته ایم. کشف پدیده ای به نام اتم، دو جنگ جهانی و فراگیر، وقوع انقلابات سرنوشت ساز یا سرنوشت سوز در کشورهای مختلف جهان سوم، تاسیس سازمان ملل متحد، انقلابات تئوریک و عملی در عرصه های علمی، روان شناسی و هنری و بسیاری چیزهای دیگر انسانی متفاوت را تحویل قرن جدید داده است. برای این انسان که تجربه قرنی نفسگیر را پشت سر گذاشته است، آرمانخواهی جایش را به آرمانگریزی داده است و فردگرایی جای جمع گرایی را گرفته است. اگر دیروز کارهای مازوخیستی گورمه لن و کاردون فریاد اعتراض یک نسل و بیانیه جمعی محسوب می شد، امروز اگر این گونه کارها در بین مخاطبین طرفدار داشته باشد نسان از درونگرایی فردی است، نه بیان واقعه ای اجتماعی. و اگر در طی چهار دهه پیش چنین کارهایی از هنرمندان پذیرفته می شد به این دلیل بود که بیان احساس و عواطف جمعی بود. اما امروزه به این دلیل پذیرفته نمی شود که انسان قرن حاظر دوست ندارد چنین آینه ای در برابرش گذاشته شود. او نمی خواهد که موقعیت خود را در اثری هراس انگیز یا دلهره آور پذیرا شود. او در قرن جدید، در پناه تکنولوژی و ارتباطات، به فکر رفاه بیشتر و دوری از موقعیت متزلزل بشر دوران جنگ جهانی و جنگ سرد است.

 بحث در مورد کاریکاتور جهان مسئله این مقاله نیست، اما آنچه در کاریکاتور ایران اتفاق می افتد و یا می تواند رخ دهد موضوعی در خور توجه است. کاریکاتور ایران هنری بدون بازار است، یعنی نه در نشریات عرضه می شود و نه در گالری ها خرید و فروش می شود. از طرفی با تعداد زیاد و قابل توجهی از هنرمندان جوان و مستعد روبرو هستیم که دوست دارند در این رشته کار کنند و آثارشان دیده شود. بدیهی است که شرکت در دوسالانه کاریکاتور تهران و یا جشنواره های جهانی تمام واقعیت این هنر نیست. امروز بیش از هر چیزی، این هنر نیاز دارد که در معرض دید مخاطب قرار گیرد و برنامه ریزی در این زمینه مسئله ای مهم و ضروری است. روزگاری قصد جشنواره ها و دوسالانه ها دوستی و ارتباط مردم با هنری به نام کاریکاتور بود، اما امروزه دوسالانه ها تبدیل به محلی برای گردهمایی هنرمندان همان صنف شده اند.

 کاریکاتور ایران می تواند جایگاه عرضه خود را تغییر دهد و این تغییر جایگاه برای هنری که داعیه ارتباط با مردم را دارد یک ضرورت است. خنده چیزی است که انسان معاصر به آن نیاز دارد. جامعه ای که با جنگ، مشکلات اقتصادی و تورم درگیر بوده است  به روحیه و خنده نیاز دارد. اگر مردم به نمایشگاه های کاریکاتور سرنمی زنند چرا هنرمند کاریکاتوریست خودش کاریکاتور را پیش دیدگان مردم کشورش نبرد؟ چرا نباید کاریکاتورهای شاد و رو حیه بخش را به داخل بیمارستان ها، زندان ها،کارخانه ها و یا آسایشگاه های سالمندان ببریم؟ از بخش آموزشی هنر صرف نظر می کنم و فقط به قسمت طنز و خنداندن مردم تاکید می کنم. جامعه ای که از بحران های روانی و روحی کمتری برخوردار باشد، انسانهای سالم تری خواهد داشت. کاریکاتور اگر به شکل صحیح عرضه شود در کاهش این بحران ها موثر خواهد بود. چرا دیوارهای بخش یک بیمارستان نتواند دیوار یک نمایشگاه  کاریکاتور باشد؟ چرا راهروی یک مدرسه نتواند فضای نمایشگاهی برای قریب به هشتصد کاریکاتوریست ایرانی باشد که فقط چشم به شرکت در جشنواره های جهانی دوخته اند؟ آیا برگزاری جشنواره ای به نام دوسالانه کاریکاتور تهران باید تمام ظرفیت و پتانسیل جریان کاریکاتور ایران نام بگیرد؟ چرا باید آثار اصل هنرمندان برتر جهان که به دوسالانه ارسال می شوند بعد از برپایی نمایشگاه و چاپ کاتالوگ از دیده ها پنهان شود؟ حال که ایران از داشتن یک موزه کاریکاتور برای حفظ و نمایش این آثار محروم است، چرا این آثار به شکل های مختلف مانند آنچه در بالا گفته شد در مدارس، بیمارستان ها، کارخانه ها و ... عرضه نشود؟ آیا نمی توان ماهانه بولتن یا نشریه ای فقط از آثار کاریکاتوریستهای ایرانی تهیه و به مراکز درمانی، خدماتی و یا آموزشی ارسال کرد و به آنها اجازه داد که این تصاویر را در محل های مناسب نصب کنند تا همگان از این آثار شاد بهره ببرند؟ . یادمان باشد جهان در حال تغییر است و هنر نیز شاهد تغییرات فراوانی خواهد بود. دیر یا زود کاریکاتور ایران باید شاهد تغییراتی در نحوه عرضه کاریکاتور به مخاطب باشد و فقط به برگزاری نمایشگاه هایی با ابعاد دوسالانه دل خوش نباشد. 

من نام این نوع  کاریکاتور شاد، امیدوارانه و روحیه بخش را که در اختیار تمام هموطنان قرار می گیرد و مهربانی، عشق و مثبت اندیشی را گسترش می دهد، «کاریکاتور امید»  می نامم و با این تعریف «کاریکاتوریستهای امید» تشکلی خواهد بود که هم به انتشار آثار خود و هم به فکر ارتباط با مخاطب می اندیشد و فقط هم به برگزاری جشنواره ها و دوسالانه ها دل نمی بندد. این نگاهی آرمانی به کاریکاتور نیست بلکه اشاره به ظرفیت ها و قابلیت های این هنر در جایگاه رسانه ای فراگیر و گسترده دارد  

 

(۱)                خنده در تاریکی، ولادمیر ناباکوف، ترجمه امید نیک فرجام، انتشارات مروارید، چاپ اول شهریور ۱۳۸۳

(۲)                رگتایم، ادگار لورنس دوکتروف، ترجمه نجف دریابندری، انتشارات خوارزمی، چاپ سوم شهریور ۱۳۸۵

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:30  توسط سید امیر سقراطی  |