تبليغاتX
CARTOONES - تاملی پر از شک وشوخ چشمی

CARTOONES

کارتون اس یا کارتونس (به لهجه غلیظ اصفهانی خوانده شود )

جواد مجابی متولد سال 1318 قزوین است لیسانس حقوق و دکترای اقتصاد دارد او  یک روشنفکر جامع الاطراف است بین سالهای 1348 تا 1359 روزنامه نگاری کرده است دبیر سرویس فرهنگی روزنامه اطلاعات بوده است  با مجلات ادبی ایران از جمله فردوسی – جهان نو – خوشه – آدینه – دنیای سخن -تکاپو همکاری داشته و مدتی نیز سردبیر مجله  دنیای سخن بوده است

مجابی همچنین احاطه و مطالعه  زیادی در زمینه زبان و ادبیات فارسی دارد شعر می گوید داستانهای کوتاه و رمان و نمایش نامه و فیلم نامه و داستان کودکان می نویسد سالهای طولانی به پژوهش ونقد  ادبی و  هنری پرداخته نقاشى مدرن را به تفنن آزموده  و چند نمايشگاه نیز از آثار خود برگزار كرده است .با این همه،شهرت مجابی بیشتر به خاطرطنزنوشته های اوست که  به عنوان نمونه های عالی از طنز اندیشمند و ادیبانه  شناخته می شو د اگر چه او  هیچگاه از تریبونهای رسمی طنز نویسان نظیر رادیو و تلویزیون یا مجلات طنز استفاده نکرد . آثارش در بعضی روزنامه ها و مجلات نظیر جهان نو و خوشه چاپ شد و بعدا به صورت کتاب عرضه شد به نظر مجابی، طنزنویس نمی نویسد تا بخنداند. او می نویسد برای اینکه خنده اش گرفته است.

حتماحرفهای کسی که ادبیات رابه خوبی میداندطنزمی نویسد نقاشی را می فهمد تجربه روزنامه نگاری دارد با محصص دمخور و یار غار بوده است و در یک کلام نگرش جامعی نسبت به کاریکاتور و کارتون دارد برایمان جالب وآموزنده خواهد بود از طریق محمدحسن حامدی (سردبیر مجله تندیس )بااو قرارمی گذارم و همرا ه با علی هاشمی شهرکی و  امیر سقراطی به خانه اش واقع در کوی نویسندگان  می رویم قرار بود تا ساعت پنج بعد از ظهر مزاحمش باشیم اما میهمان نوازی و حرفها و تجربیات اش باعث شدکه تا حوالی ساعت هفت میهمانش باشیم

به کمک امیر سقراطی مصاحبه را پیاده سازی کردیم هفتاد وسه صفحه شد.قبول بفرمایید خلاصه کردن چنین مصاحبه ای با آن همه حرفها و نکته های ارزنده،کار دشواری است بالاخره با زحمت فراوان بدون آنکه به اصل بحث لطمه بخورد،به یازده صفحه رسید . آنچه می خوانید قسمت اول گزیده صحبتهای مجابی است پیشنهاد می کنم متن کامل این  گفتگوی خواندنی و آموزنده را در فصلنامه خط خطی بخوانید 

                                                     

  • کاریکاتور یک طرح طنزآمیز است. پس اول باید ببینیم طنز چیست. از نگاه من طنز تأملی پر از شک و شوخ‌چشمی در وضعیت بشری است. به تعبیر بهتر، اولاً تأمل است؛ یعنی نگاه و نگرش و تأویل و تعبیر و حتی بازنگریِ جهان است. درثاني، یک دیدگاه تردیدآمیز نسبت به همۀ آن چیزی است که بدیهی و یقینی انگاشته می‌شود. شک، پایۀ طنز است و شوخ‌چشمی این شک را کامل می‌کند. درواقع کارِ جهان دو قسمت می‌شود؛ یک بخش امور جدی و بخش دیگر شوخی، که امور جدی را دست می‌اندازد؛ یعنی در حقیقت  بخشی از تاریخ، بخشِ دیگرِ آن را مسخره می‌کند و از آن حالت سفت و سخت درمی‌آورد.
  • ارشیر محصص حس می‌کرد آن‌چیزی که هست يا قبلاً انجام شده، میان‌مایه و مبتذل است. کاریکاتوریست‌ها و طراحان توفیق را نه‌تنها قبول نداشت بلکه به شدت مسخره می‌کرد. با منابع طراحی مدرن آشنا بود و می‌خواست نوعی نگاه و روش جدید را پایه‌گذاری کند و آن دید جهانی را که از اروپای شرقی و فرانسه و آمریکا تأثیرگرفته بود به ایران بیاورد. استاینبرگ را به‌خوبي درک می‌کرد و دوست داشت که دیدگاه استاینبرگ این‌جا پیاده شود. اين یک‌نوع درگیری ذهنی بود. در دهه چهل این درگیری‌های ذهنی نه فقط در عرصه کاریکاتور بلکه در عرصه فرهنگ به‌طورکلی وجود داشت؛ قصه‌نویسان، شاعران، روشنفکران، به نسل قبلی اعتراض می‌کنند و در واقع با آن‌ها فاصله می‌گیرند و گاهی می‌خواهند آن‌چیزی را که کهنه و قدیمی است منهدم کنند. یک‌نوع دشمنی نسبت به چیز کهنه وجود داشت و این جریان فکریِ کل جامعه بود. بنابراین همان‌جور که شعرا داشتند با شعرای غزل‌سرا و قدیمی درگیر می‌شدند ناگزیر طراحش هم همین کار را کرد. محصص آثار طیف عظیمی از طراحانی مثل استاینبرگ، شاوال و آندره فرانسوا را مطالعه کرده بود و هربار که کتاب این‌ها به دستش می‌رسید از شدت عشق شروع می‌کرد کارهای آن‌ها را -حتی خطوط آن‌ها را- به‌کار بردن؛ تا ببيند که چه جوری می‌شود پایۀ یک کار جدید را گذاشت. همان موقع بود که متهم شد به تقليد از آن‌ها، غافل از اينكه او هم مثل هر آرتیست اصیلی ناگزیر مي‌بایست آرتیست‌های قبلی را در تجربه شخصی خودش بیاورد. او مدت‌ها کار کرده بود. مثل پیکاسو که هنرمندان قبل از خودش را با خط‌های پیکاسو حذف کرد، اردشیر هم می‌خواست با خط‌ های اردشیر آن‌ها را كنار بگذارد. گاهی کارهایش را که می‌دیدم می‌توانستم به او بگویم که این هفته کدام کتاب‌ها را دیده و یا چه مجموعه‌ای را ورق زده. ولی این برای یک هنرمند جوان لازم بود و خوشبختانه در این قضیه نماند و به یک منبع بزرگی رسید. علاوه‌براین کشف، کتاب‌های چاپ سنگی و مطالعه آثار نقاشان ایرانی و همچنین حشر و نشر با برخی روشنفکران آن دوره و پیشنهادهایی که آن‌ها می‌کردند باعث شد تا اردشیر از زیر سیطره خط‌های کاریکاتوریست‌های غربی بیرون بیاید.
  • چیزی که در اردشیر عجیب بود و همه ما را به حیرت وا می‌داشت این بود که او در طول ساعات بیداری یک لحظه بدون خط کشیدن و خط‌خطی کردن زندگی نمی‌کرد. مثلاً می‌رفتیم سینما؛ توی تاریکی طراحی می‌کرد. می‌رفتیم کافه میامی؛ خط‌خطی می‌کرد. می‌رفتیم خانه،‌ قالی‌ها را می‌دید و تمام طرح‌های قالی را می‌کشید. روزی هشت نه ساعت مرتب کار می‌کرد، با حجم فوق‌العاده زیاد، وَ این‌ بعد از مدتی به او قدرت عجیب و غریبی در طراحی و در خلاصه کردن شکل‌ها و ایجاز خط داد. به‌تدریج به حدی رسیده بود که قادر بود هرچیزی را به بهترین شکل خودش عرضه کند.
  • طنز در ایران -بر پایه اسنادی که وجود دارد- طنزی خردمندانه و عفیف بوده است اما بعد از حضور اعراب، هجو هتاک وارد ایران می‌شود. اعراب به این هجویات عادت داشتند؛ به یکدیگر فحش رکیک می‌دادند و یکدیگر را تحقیر می‌کردند. طنز ایران تحت تأثیر هجویات اعراب قرار گرفت؛ خردورزی‌‌اش اندک‌اندک کم شد و هجوش زیادتر شد و تمام شاعران از رودکی به بعد تهِ کتاب‌هایشان یا درون کتاب‌هایشان یک بخش هجوآمیز هست. این هجو، رد کردن دشمن، رقیب، همکار وَ حذف اوست. هجو همین‌طور تا قرن ششم ادامه پیدا می‌کند. در قرن ششم یک آدمی پیدا می‌شود به نام سنایی و متوجه می‌شود که از هزل می‌توان یک بهره‌برداری اجتماعی کرد؛ یعنی هزل را به‌عنوان یک حربه براي نقد اجتماعی مطرح می‌کند و این تا زمان دهخدا ادامه پیدا می‌کند. به‌طورکلی از قرن ششم تا زمان ما، دو جریان در موازات همدیگر هستند: یک مشت هجویه‌ها و پرت‌وپلاها راجع به آدمیزاد و رقبا و حذفِ دیگران و تحقیر آدمیزاد و تحقیر دشمنان، در كنار يك بررسی بنیادی و اساسی راجع به عالم هستی. این دوتا باهم رشد کردند که البته جریان خردمندانه‌اش همیشه کم است و دیگری که عوامانه است بازار وسیع‌تری دارد. دهخدا از احیاگران نقد خردمندانه و نقد اجتماعی است. بعد از آن‌هم توی توفیق و حاجی بابا و بابا شمل و نشریاتی از این قبیل، یک جور نقد سطحی و عامه‌پسند از اوضاع می‌کردند اما به پایه‌ها و ریشه‌های فساد، استبداد، حماقت و وضعیت نامطمئن بشری نمی‌پرداختند. این نوع نشریات و این نوع نگاه، مردم را به خنده می‌انداخت اما خنده‌دار بودن جهان را نمی‌فهمید. آدم‌هایی مثل اردشیر محصص خنده‌دار بودن جهان را مطرح کردند. استبداد را مسخره می‌کردند نه مستبد را؛ برای اینکه اردشیر به این نتیجه رسیده بود که روابط خنده‌داری بر جهان حاکم است و انسان دائم در آن یاوه می‌شود، زندگی بی‌معنا می‌شود و این بی‌معنایی را باید نشان داد و این هزل بودن و یاوه بودن و عبث بودن روزگار را باید نشان داد. فلسفه‌های آن روزگار هم خیلی به این نگرش کمک کرد. اگزیستانسیالیسم و ادبیاتی مثل کامو، سارتر و یونسکو کمک می‌کرد تا او حس کند که دنیا چقدر نامعقول است و چقدر روابط حاكم بر آن تردیدپذیر است؛ چقدر به همه چیزهایی که به ما یاد داده‌اند می‌توان شک کرد و مسائل و مشکلات در حیطه کارمندان، آژان و پاسبان، رشوه گرفتن و دعوای زن و شوهری خلاصه نمی‌شود و ماجرا یک چیز عمیق‌تری است. این نوع ذهنیت در برابر ذهنیت قبل از خودش قرار می‌گیرد
  • قسمت دوم مصاحبه را در پست بعدی بخوانید
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:30  توسط امین مویدی  |