
الو!
مامان؟
مامان!
پسرت مریض شده
پسرت
بهترین مریضی دنیا را گرفته
مامان!
قلب پسرت گر گرفته
مامان
به خواهرها بگو
به لودا
به اولگا
بگو
پسرت
برادرشان
در به در شده
هر کلامی
میجهد بیرون
از دهان سوختهاش
رانده است و مطرود
حتی هر شوخیاش
مطرود است و رانده
دهان سوختهی پسرت
روسپیخانهی آتش گرفتهای است
قی میکند
روسپیان برهنهاش را
مردم بو میکشند
بو
بوی سوختگی است
آتشنشانی کمک!
اما
آتشنشانها
درنگ!
ترا به چکمههايتان
ترا به برق کلاهتان
قلب مشتعلم را
با ملايمت خاموش کنید ...
از منظومه بلند ابر شلوار پوش ولادیمیر مایاکوفسکی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 14:1  توسط امین مویدی
|