این چند روز تعطیلات هم که در اصفهان بودیم اتفاق جالبی نیافتاد که بنویسم فقط یک بار وقتی که با خیال راحت می خواستم از چراغ سبز عبور کنم یک فروند پیکان مدل ۴۲به سرعت از چراغ قرمز رد شد و نزدیک بود بزند ماشین عزیزتر از جانم را خرد وخمیر کند سرم را بیرون آوردم که اعتراضی کنم که زودتر از من آقای همشهری مهربان سرش را بیرون آورد وبا اخم وناراحتی گفت: "چدس بی خیر ! خب عجله دارم" و قبل از اینکه حرفی بزنم رفت ... به این نتیجه رسیدم که در شهر من چراغهای راهنمایی چندان استفاده ای ندارند ورانندگی در اصفهان جرات و جسارت و هنر مندی و سنجش عجله دیگران و بسیاری از مسایل دیگر را می طلبد که من از آن بی بهره ام
در ضمن امیر خوردآزاد را هم دیدم امیر از سابقون کاریکاتور اصفهان است و مشغول راه اندازی یک وبلاگ هم هست که هر وقت را ه افتاد خبرش را به شما خواهم دادبا توجه به شناختی که از وسواس و سلیقه امیر دارم حتما وبلاگ خوبی خواهد شد
نکته دیگر اینکه متاسفانه در این چند روز نتوانستم "بریان" و "خورش ماست" و "دوغ و گوشفیل "بخورم که شدیدا از این موضوع پکرم و در سفر بعدی جبران مافات میکنم . در این چند روز فرصت کمتری برای وب گردی و گذاشتن پست و مطلب دست داد دیروزم را هم که برایتان تعریف کردم انشالله از امروز در خدمتتان خواهم بود
اما بعد ...روز شنبه اول دیماه ۱۳۸۶نمایشگاه کاریکاتوری از آثار ابوالفضل محترمی - کیارش زندی - جمال رحمتی - هادی حیدری و جلال رحمتی در محل فرهنگسرای امام خمینی زنجان افتتاح شد گزارش تصویری نمایشگاه گروهی در زنجان به همراه یادداشت های رحمتی،زندی،محترمی و حیدری را ازسایت پرشین کارتون بخوانید جالب است
