تبليغاتX
CARTOONES - یک اس ام اس بازی به غایت بی مزه !

CARTOONES

کارتون اس یا کارتونس (به لهجه غلیظ اصفهانی خوانده شود )

دیروز ساعت هفت بعدازظهر همراه با همسر مهربان و مادر زن مهربان (در لهجه اصفهانی به ایشان خارسو می گویند اما بنده ایشان را مامان خطاب می کنم ) برای خریدن لوستر اتاق کودک مهربانمان ! به لاله زار رفتیم هوا بس ناجوانمردانه سرد بود و همسر مهربان هم به این سادگیها ،برای اتاق کودک مهربان و دلبندشان لوستر نمی پسندیدند تقریبا سه ساعتی کم و بیش در لاله زار بالا و پایین رفتیم تا بالاخره به دلیل اینکه تمام فروشندگان مهربان داشتند مغازه هایشان را تعطیل می کردند بالاجبار یک لوستر با نقش سیب پسندیده شد که صد البته بسیار هم زیبا و باکیفیت می باشد 

در این بین استاد مجتبی ذوقی صاحب کلیله و دمنه مجازی! که تخصص ویژه ای در سرودن اشعار فی البداهه نغز دارند  چونان یک خروس بی محل مهربان ! که به دلیل عدم حضور علی شهرکی مهربان به شدت حوصله اش سر رفته بود اس ام اسی برایم  فرستاد که :

ضمن عرض سلام و خسته نباشید از آن جناب تقاضا مندم پس از آماده شدن فایل مطالب، دستنوشته ها را از تایپست محترم (و مهربان! -مترجم ) پس بگیرید  ضمنا لازم به ذکر است (شایان ذکر است -ویراستار)که کپی گرفتن از مطالب پیش از تحویل به تایپیست شرط عقل است حادثه خبر نمی کند و غفرا لنا و لکم ....

سریعا جواب دادم او کی نوچردونم ( یعنی :چشم حتما این کار را انجام می دهم ، نوکرتونم ) جواب آمد

نخواهم نوکری همچون تو جانا

خودم چاکر شوم در پیشگاهت

بیندازم به پایت خویشتن را

سعیدم* را کنم من خاک راهت

علی * را آورم از کیش اینجا *

سر طاسش کنم آیینه گاهت

من در جواب عرض کردم :

کم آوردم عزیزم من که باشم ؟

به زیر پای تو خونم بپاشم (یا به زبان هموطنان مهربان تهرانی بپاچم !)

جواب آمد (لطفا به گویش غلیظ اصفهانی بخوانید )

الهی خوندون (یعنی خون تان)پر شد ز گولبول

بشد روحی بزرگد شاد و شنگول

خداوندی کریم از راه بخشش

بدد به طفلدون بیست سانت شومبول !

البته من این مصرع آخر را نفهمیدم یعنی چه ؟!

در آن لحظات اینجانب ! در وضعیت بسیار نامناسبی به سر می بردم به خاطر اینکه : اولا قلم و کاغذ همراه نداشتم دوما داشتیم دنبال لوستر می گشتیم سوما همسر مهربان کفری شده بود و داشت کار به جاهای باریک می کشید چهارما سردم بود و مهمتر از همه عرضه بداهه سرایی آنهم در شرایط سخت آنهم در قبال مجتبی ذوقی را نداشتم لذا به این نتیجه رسیدم که باید ملتمسانه از مجتبی بخواهم فعلا در این وضعیت شاق بی خیال شود لذا جواب دادم

اگر بیکار هستی کنج خانه

نگیر از من به هر علت بهانه

الان من در خیابانها اسیرم

دارم از زور خوشبختی می میرم!

خوشبختانه بعد از این پیامک مجتبی دنبال سرگرمی دیگری رفت و من را به حال خود واگذاشت ...

-------------------------------------------------------------------------------------

توضیحات:

*منظور سعید بهداد مهربان صاحب چاردیواری می باشد

*منظور علی هاشمی شهرکی صاحب ulcمی باشد

*علی هاشمی شهرکی هم اکنون در کیش به تفریح و تفرج مشغول است  

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 17:29  توسط امین مویدی  |