تبليغاتX
CARTOONES - "مهندسی صنایع یعنی سیستم "یا "اهمیت کاریکاتور در دنیای امروز"

CARTOONES

کارتون اس یا کارتونس (به لهجه غلیظ اصفهانی خوانده شود )

پست قبلی باعث شد که به یاد خاطرات دانشگاهی ام بیفتم .آن روزها در ایام دانشجویی وتحصیل دانش و معرفت !!!! استادی داشتیم به نام آقای مهندس ترک زاده که خودش هم  دانشجوی دکترا بود.علاقه و سواد و دانش و بیان خوب به کمک تیپ و قیافه تر و تمیز و مرتب و کت و شلوار شیک و بوی ادکلن اش همواره باعث می شد که در تدریس موفق باشد. این استاد نمونه، اما یک اشکال بسیار کوچک داشت که نمی توانست سین و صاد را درست تلفظ کند و به تعبیر ما اصفهانی ها نیم زبانی بود.

با این همه اصرار عجیبی داشت که شعار"مهندسی صنایع یعنی سیستم" را  به دانشجویان جوان  تفهیم کند .که البته این جمله پر از سین و صاد باعث اشکال در ادای جمله می شد اما با این حال او مصرانه هر ده دقیقه یک بار این جمله را به بهانه های مختلف تکرار می کرد ! این قضیه ربطی به قصه ما ندارد اما هر وقت به یاد مهندس ترک زاده می افتم بی اختیار به یاد جمله "مهندسی صنایع یعنی سیستم" می افتم . بگذریم ...این استاد بزرگوار به همان اندازه که در تدریس وسواس به خرج می داد در امتحاناتش نیزسخت گیر بود و مو را از ماست می کشید.

یکی از دروسی که در خدمت ایشان تلمذ کردیم واحد درسی "طرح ریزی واحدهای صنعتی" بود. این واحد مثل خیلی دیگر از درس های رشته مهندسی صنایع با پروژه همراه می شد و هشت نمره از نمره نهایی به پروژه اختصاص می یافت.

گروهی تشکیل دادیم مرکب از بنده، امیرحسین سجادی نائینی وعلی اصغر خاتم سازان . امیر حسین و من به دوقلوهای افسانه ای دانشگاه معروف شده بودیم همه جا با هم بودیم هر چند که بعد از فراغت تحصیل، تنها یک بار او را دیدم و الان هم خبری از او ندارم، امیرحسین حتی از من هم  راحت تر بود و به اصطلاح خرش به گل درس و پروژه ننشسته بود هر بار که به دانشگاه می رفتیم یکی از ما اصرار می کرد که به کلاس نرویم وهر ترم هم  هر دوی ما بالاخره مجبور می شدیم یک درس را حذف پزشکی کنیم!! تا مشروط نشویم . علی خاتم سازان برخلاف ما درسخوان و منضبط بود کلاس ها را مرتب می رفت پروژه هایش را سر موقع تحویل می داد و نمراتش هم عالی بود . طبیعتاً در این گروه سه نفره، تمام زحمات تهیه پروژه طرح ریزی واحدهای صنعتی به عهده علی خاتم سازان بود که بیشتر از ما حرص می خورد و نگران نمره آخر ترمش از مهندس ترک زاده بود . در هر صورت علی، پروژه بسیار خوبی تهیه کرد از یک هفته قبل از مصاحبه، به ما التماس می کرد که بیاید تا من توضیحی در مورد این پروژه برای شما بدهم که آبرویمان نرود و مهندس نفهمد که فقط من این پروژه را تهیه کرده ام و من و امیر تا لحظه آخر  این مهم را به تعویق  انداختیم .

با ماشین شخصی نیم ساعت از اصفهان تا دانشگاه آزاد نجف آباد راه بود. با علی و امیر هم وعده شدیم و با ماشین رنو ی علی به سمت دانشگاه حرکت کردیم. تلاش علی برای تفهیم و توضیح پروژه کذا در حین رانندگی بی ثمر بود نهایتا با عصبانیت فریاد زد: خوب من چه خاکی به سر بریزم هر چی بهتون گفتم بیان تا پروژه را بهتون یاد بدم نیامدید حالا می خواهید درجواب به سئوالات ترک زاده چی بگید آبروی من را هم می برید. برای آرام کردن علی گفتم: نترس یه فکری می کنیم . گفت: مثلا چه گهی میخوای بخوری؟ . با خنده گفتم : نگران نباش من این نیم ساعت وقتمان را به صحبت در خصوص اهمیت هنر کارتون و کاریکاتور در دنیای امروز می گذرانم .

علی با تمسخر گفت: شتر درخواب بیند پنبه دانه، آنچنان ضربه فنی تان بکند که از نجف آباد تا اصفهان زار بزنید و بدوید . عجب حالی می دهد وقتی ببینم هردوتان مشروط شده اید.

بالاخره به دانشگاه رسیدیم، ترک زاده بسیار منضبط بود به هر گروهی برای مصاحبه وقت می داد همه می دانستند اگر یک دقیقه دیرکنند نمره پروژه شان از بین می رود لذا سر موقع در دفتر ترک زاده حاضر می شدند او هم با جدیت و نظم مثال زدنی دقیقاً سر نیم ساعت هر سه ، چهار نفر اعضای گروه را ارزیابی می کرد و بیرون می فرستاد . حتی دقیقه ای تاخیر در ورود و خروج بچه ها از دفتر ترک زاده رخ نمی داد ماهم سر موقع به دفتر ترک زاده رفتیم، هر سه روبه روی  استاد نشستیم، ترک زاده نگاهی به هر سه انداخت ناگهان چشمانش در چشمان من بی نوا دوخته شد مدتی سر تا پای مرا ورانداز کرد دستی به چانه اش کشید و به نشانه تفکر سرش را به دستش تکیه داد .

پرسید: شما را کجا دیده ام ؟خجالت کشیدم بگویم سر کلاس ،چون کمتر به کلاس می رفتم لذا گفتم :والله چه عرض کنم . گفت چند وقت پیش توی تلویزیون در مورد کاریکاتور صحبت می کردی درسته ؟ گل از گلم شکفت عرض کردم بله گفت: کاریکاتوریستی ؟... این سئوالات خوش موقع باعث شد که  مجال مناسبی بیابم و در مورد همان مبحثی که قرار بود نیم ساعت وقت مصاحبه را به آن اختصاص دهم به سخنرانی مشبعی ! بپردازم . پرچانگی وایضا فرصت طلبی من از یک سو و علاقه ترک زاده از سوی دیگر مانع از آن شد که به کار اصلی بپردازیم . امیر لبخند رضایتی بر لب داشت و از قیافه علی هم معلوم بود که هنوز هم بی جهت دلشوره دارد... ناگهان ترک زاده نگاهی به ساعتش انداخت و میان حرف من پرید و گفت ممنون انشاءالله در فرصتی مناسب در مورد کاریکاتور و خصوصاً اردشیر محصص و جواد علیزاده با شما صحبت خواهم کرد وقت شما تمام شده است مطمئنم که هر سه در رابطه با پروژه اطلاعات کافی دارید پس نمره کامل را به شما اختصاص می دهم بفرمایید و به نفرات بعد بگویید تشریف بیاورند در حال بیرون آمدن به علی که داشت نفس راحتی از ته دل می کشید نگاه کردم دلم برایش سوخت ... !  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 16:47  توسط امین مویدی  |